اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعهى چند هزار نفرى
– كه كار خالصسازى خيلى آسانتر بود از يك جامعهى هفتاد ميليونى كشور ما –
ميخواست خالصسازى كند، چه كار ميكرد؟
چى برايش ميماند؟
آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛
آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛
آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازهى مرخصى بگيرد، اجازهى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛
آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛
خوب، كسى نميماند. امروز هم همين جور است.
اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعافالايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانهى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه،
شما هرچه ميتوانيد، دائرهى خلّصين را توسعه بدهيد…
بيانات در ديدار دانشجويان ۱۳۸۹/۰۵/۳۱
