ماه رمضان – شعر و مناجات
(شعرماه رمضان+اشعار مناجات به مناسبت ماه مبارک رمضان)
(ماه استغفار)
سلامم بر تو ای ماه شریف و ماه بی همتا
درودم بر تو ای ماه عزیز خالق یکتا
سلامم بر تو ای ماه دعا ای ماه آمرزش
درودم بر تو ای ماه ثنا ای ماه آمرزش
سلامم بر تو ای ماه ورع ای ماه استغفار
درودم بر تو ای ماه نماز و ماه استغفار
سلامم بر تو ای ماه فضیلت ماه آزادی
درودم بر تو ای ماه عزیمت ای مه شادی
سلام بر تو ای ماه هدایت ای مه ایمان
درودم برتو ای ماه عنایت ای مه سبحان
سلامم بر تو ای ماه تلاوت ای مه فرقان
درودم بر تو ماه شهادت ای مه قرآن
سلامم بر تو ای ماه مبارک ماه وعظ و پند
درودم بر تو ای ماه سالک ای مه پیوند
سلامم بر تو ای ماه ولایت ای مه والا
درودم بر تو ای ماه سعادت ای مه رعنا
(آب توبه)
سحر بخیز تجدید وضو کن
به آب توبه خود را شستشو کن
اگر خواهی شوی پاک از پلیدی
به درگاه خدای خویش رو کن
به شکر نعمتش تا می توانی
لبت را آشنا با ذکر او کن
در رحمت به رویت کرده حق باز
به او رو آور و دفع عدو کن
گدای درگه حق شو به عالم
گدایی گر کنی با آبرو کن
هرآنچه درد دل داری به عالم
سحر با حقتعالی گفتگو کن
اگر خواهی تو فیض از محضرحق
از او توفیق طاعت آرزو کن
(گناه)
با سنگ هر گناه پرم را شکسته ام
آه ای خدا ، خودم کمرم را شکسته ام
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پلهای امن پشت سرم را شکسته ام
من دانه دانه اشک خودم را فروختم
نرخ طلایی گهرم را شکسته ام
دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته ام
دنیا شکست خورده تر از من ندیده است
حالا به سنگ خورده ، سرم را شکسته ام
آرام کن مرا و در آغوش خود بگیر
حالا که بغض شعله ورم را شکسته ام
راهم بده به باغهای شجرهای طیبه
من توبه کرده ام ، تبرم را شکسته ام
حالا ببین که به غیر از گدا شدن
در پیشگاه تو هنرم را شکسته ام
(سحر)
سحر هنگامه راز و نیاز است
سحر میخانه دلدار باز است
سحر جود و کرم بسیار دارد
سحر بوی خوش دلدار دارد
سحر مهمانی خاص الهی است
سحر وقت گذار از روسیاهی است
سحر آمد دلم فریاد دارد
کریمی کو که ما را یاد آرد
کریمی کو که دست ما بگیرد
گدا را با همه جرمش پذیرد
کریمی کو که گردد میزبانم
که من مرغ شب بی آشیانم
کریمی غیر تو یا رب نباشد
به جز نام توأم بر لب نباشد
بزرگی کن کرم بنما به حالم
ببین افسرده و بشکسته بالم
بیا جانی بده بر قلب خسته
بنه مرهم بر این بال شکسته
مرا آماده پرواز بنما
مرا با دلبرم همراز بنما
کرم بر مضطری کن یا الهی
بیا و دلبری کن یا الهی
پناهی بر گدا جز این حرم نیست
تو که رسمت به جز لطف و کرم نیست
مرا امشب دگر کن میهمانت
مرا ساکن نما در آستانت
مرا دیگر زغیر خود جدا کن
خدایا دیر شد ما را صدا کن
(دعا)
آمـده ام بـه درگـهت تـضـرع و دعـا کـنـم
ز سوز دل بخوانمت شور و نوا به پا کنم
هزار بار و بیشتر توبه اگر شکسته ام
آمده ام بـار دگـر بـه تـوبـه ام وفـا کـنم
یـک شـب اگـر نیامـدم به درگـهت بـهر نیاز
کنون به گریه خوانمت به مثل نی، نوا کنم
خشم اگر نموده ای ز کرده های زشت من
بـه آه و نـالـه آمـدم تـا کـه تـو را رضـا کـنـم
فقیر و زار و خسته ام حقیر و دلشکسته ام
تـو هـم اگـر بـرانیـم، کـجـا روم چـه هـا کـنم
(گر نگذری از گناهم چه کنم)
یارب ار نگذری از جرم و گناهم چه کنم ؟
ندهی گر به در خویش پناهم ، چه کنم ؟
گر برانی و نخوانی و کنی نومیدم
به که روی آرم و حاجت ز که خواهم ، چه کنم ؟
گر ببخشی گنهم ، شرم مرا آب کند
ور نبخشی تو بدین روی سیاهم ، چه کنم ؟
نتوانم کنم انکار گنه ، یک ز هزار
که تو بودی به همه حال گواهم ، چه کنم ؟
بارالها کرمی ، مرحمتی ، امدادی
کاروان رفته و من مانده به راهم ، چه کنم ؟
دوش می گفت « شفق » بار خدایا کرمی
که من آشفته دل و نامه سیاهم ، چه کنم ؟
محمد حسین بهجتی « شفق »
(کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد)
کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد
دل سیاه مرا دست آسمان بدهد
درون پیله سر در گمی اسیرم ، آه
کسی برای پریدن به من توان بدهد
به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی
نشانه ای به من از یار مهربان بدهد
و کاش رنگ غزلهای نا سروده من
بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد
هزار بیت به وصفش قصیده میخوانم
اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد
من از حکایت آشفتگی پرم اما
کجاست او که مرا جرات بیان بدهد ؟
همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری
خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد
چه سرد مرده ام اینجا ، کجاست دستی که
به بند بند وجودم دوباره جان بدهد ؟
(آهنگ توکل)
الهی ، حسرتی دیرینه دارم
غمی سنگین درون سینه دارم
دلم امشب غمی محسوس دارد
هوای عشق « یاقدوس » دارد
میان پیله های غم ، اسیرم
خطا کارم ، گنه کارم ، حقیرم
در این آشفتگی های خیالی
در این دل بستگی های وبالی
در این فصل خزان ناامیدی
در این زخم زمان ناامیدی
فضایی باز و آهنگ توکل
نمازی تازه با قدقامت گل
هوس دارد دلم عاشق شدن را
به عشق آشنا لایق شدن را
خدایا از دلم آوار بردار
نگاهم را از این دیوار بردار
برای من فقط ، یک آشنا هست
که در دل نام او ، وقت دعا هست !
سید علی اصغر موسوی « سعا »
(بشکن دگر ای بغض سنگین)
می خواهم امشب تا خود فردا بگریم
دور از نگاه دیگران تنها بگریم
بر حال و روز این دل همرنگ مرداب
این دل که دور افتاده از دریا بگریم
چون نی به سوگ این منِ مرده بنالم
چون شمع ، قدری مردن خود را بگریم
جاری شو ای آه از دل من تا بنالم
بشکن دگر ای بغض سنگین تا بگریم
می خواهم امشب تا سحر بیدار باشم
بیدار باشم تا سحر ، امّا بگریم . . .
(سرمست)
الهی دلی ده که جای تو باشد
لسانی که در آن ثنای تو باشد
الهی بده همّتی آنچنانم
که سعیم وصول لقای تو باشد
الهی چنانم کن از عشق سرمست
که خواب و خورم از برای تو باشد
الهی عطا کن به فکرم تو نوری
که محصول فکرم دعای تو باشد
الهی عطا کن مرا گوش و قلبی
که آن گوش ، پُر از صدای تو باشد
الهی چنان کن که این عبد مسکین
برای تو خواهد برای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی
که بینایی اش از ضیای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت
که دائم سرم را هوای تو باشد
الهی چنانم کن از عیب خالی
که هستیم محو و فنای تو باشد
الهی مرا حفظ کن از مهالک
که هرکار کردم رضای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی کسی را
که هم عاشق و هم گدای تو باشد
الهی بر این بنده خود دلی ده
که مستغنی از ماسِوای تو باشد
الهی به طوطی عطا کن بیانی
که نطقش کلید عطای تو باشد
« طوطی »
(یا رب مرا ببخش)
یا رب مرا به سلسله انبیا ببخش * * * بر شاه اولیا ، علی مرتضی ببخش
یا رب گناه من بود از کوهها فزون * * * جرم مرا به فاطمه ، خیر النسا ببخش
هر کار کرده ام ، همه بد بوده و غلط * * * یا رب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش
یا رب اگر که جود و سخایی نکرده ام * * * ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش
یا رب مرابه رحمت بی منتها ببخش * * * یعنی به ساحت حرم کبریا ببخش
یا رب گناهکار و ذلیل و محقرم * * * عصیان من به شوکت عز و علا ببخش
یا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم * * * جرم گذشته عفو کن و ماجرا ببخش
یا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم * * * یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش
یا رب تو را به نور جمالت دهم قسم * * * کز ظلمتم رهان و به نور هداببخش
یا رب به نور ظلمت خاصان درگهت * * * این بنده را به ختم همه انبیا ببخش
یا رب از این معاصی بسیار بی شمار * * * مستوجب عقوبتم اما مرا ببخش
یا رب ! گناه اهل جهان را به ما ببخش * * * ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش
هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت * * * ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش
گفتی که مستجاب کنم گر دعا کنی * * * توفیق هم عطا کن و حال دعا ببخش
بگذر از آن گناه که سدّ ره دعاست * * * هم بر دعای ما اثری بر ملا ببخش
قصد از دعا ، اجابت امر است ، ورنه من * * * خود کیستم که با تو بگویم خطا ببخش
ما را شبی به باغ پراز نرگس فلک * * * یعنی : بدین کواکب نرگس نما ، ببخش
تا بشکفد به گلشن دلها گل امید * * * ما را به فیض لطف نسیم صبا ببخش
اللهم عجل الولیک الفرج