دانش آموز مسلمان

پایگاه فرهنگی تربیتی بصیرتی، شجره طیبه صالحین، تبادل تجربیات و محتوای فرهنگی

مطلب دینی

ایمان و اهل ایمان

{زیبائی های اخلاق- استاد حسین انصاریان}

حقیقت ایمانآنان که گمان مى کنند ایمان حقیقتى بسیط ، و یک واقعیت خالص قلبى است گمانشان بى پایه ، و اساس تصورشان از ایمان تصورى باطل ، و گفتارشان در این زمینه گفتارى بى دلیل و برهان است .

ایمان ـ چنان که از صریح آیات قرآن و روایات استفاده مى شود ـ حقیقتى مرکّب از سه بخش است :

۱ ـ اعتقاد و باور که جنبه ى ریشه و پایه دارد .

۲ ـ حقایق عملى .

۳ ـ حسنات اخلاقى .

مؤمن حقیقى کسى است که قلبش بر باور و یقین و اعتقاد صحیح مى تپد ، و اعضایش سرسبز به عمل صالح ، و باطنش آراسته به زیبایى هاى اخلاق است .

آیات و روایات گاهى ایمان و مؤمن را یک جا توضیح داده اند ، و به جلوه هاى باطنى و ظاهرى ایمان در وجود مؤمن اشاره کرده اند .

`

ایمان در قرآن و روایات

قرآن مجید ایمان را مرکّب از : « باور داشتن خدا و قیامت و فرشتگان و قرآن و پیامبران ، و پرداخت مال ـ در عین عشق ورزى به آن ـ به خویشاوندان و یتیمان و از کار افتادگان و در راه ماندگان و سائلان و در راه آزادى بردگان ، و برپا داشتن نماز ، و هزینه کردن زکات ، و وفاى به پیمان ، و استقامت و صبر در کارزار ،


صفحه ۴۴

و هنگام مصیبت و رنج و بلا و درد و تهیدستى و فقر »(۱) مى داند .

قرآن مجید مؤمنان را چه در حال قیام ، چه در حال نشستن ، چه در حال خفتن ، غرق یاد خدا ، و در مقام اندیشه ى صحیح در مورد آفرینش آسمان ها و زمین و درک این حقیقت که مجموعه ى آفرینش بر اساس حق و درستى است معرفى مى کند ، و مى گوید : « مؤمنان درخواستشان از مولایشان این است که آنان را از آتش دوزخ حفظ کند . به پروردگارشان مى گویند : هرکس را تو در آتش اندازى او را به خفت و خوارى دچار کرده اى و براى ستمکاران به آیات تو هیچ یار و یاورى نخواهد بود .

و نیز به پروردگارشان مى گویند : « صداى نداکننده اى که انسان ها را به ایمان آوردنشان به پروردگارشان دعوت مى کرد شنیدیم ، پس ما ایمان آوردیم ، در نتیجه گناهانمان را بیامرز و بدى هایمان را بپوشان و ما را در زمره ى نیکان قبض روح کن »(۲) .

قرآن مجید مؤمنان را « خاشع در نماز ، روى گردان از کارها و سخنان بیهوده ، و پرداخت کننده ى زکات ، و حافظ عفت و پاکدامنى ، و امین و وفادار به پیمان ، و محافظت کننده ى بر نمازهاى واجب »(۳) معرفى مى کند .

امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ ( وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ الْسَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقَامَ الصَّلاَهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ )بقره ( ۲ ) : ۱۷۷ .
۲ ـ ( رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیاً یُنَادِی لِلاِْیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّآتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الاَْبْرَارِ )آل عمران ( ۳ ) : ۱۹۳ .
۳ ـ ( قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْعَادُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ) مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱ ـ ۹ .


صفحه ۴۵
المُؤمِنُ وَقورٌ عِنْدَ الهَزَاهِزِ ، ثَبوتٌ عِنْدَ المَکَارِهِ ، صَبُورٌ عِنْدَ البَلاءِ ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ ، قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللهُ ، لاَ یَظْلِمُ الأعداءَ وَلاَ یَتَحامَلُ لِلأصدِقاءَ ، النَّاسُ مِنْهُ فِى راحه ، وَنَفْسُهُ فِى تَعَب(۱) .

مؤمن در برابر حوادث و مصایب و فتنه ها و آشوب ها بردبار و باوقار است ، و در برابر امور ناخوشایند پابرجا و شجاع است ، شکیبایى در بلا ، و سپاسگزار در فراخى و گشایش و قانع به روزى خداست ، به دشمنان ستم نمىورزد ، و بار سنگینى بر دوستان نیست ، مردم از او در راحتند ، و خود او براى راحت مردم در سختى و مشقت است .

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :

المُؤمِنُ مَنْفَعهٌ ، اِنْ ماشَیْتَهُ نَفَعَکَ ، وَاِنْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَکَ ، وَاِنْ شَارَکْتَهُ نَفَعَکَ ، وَکُلُّ شَىء مِن أمْرِهِ مَنْفَعَهٌ(۲) .

مؤمن سود محض است ، اگر به سوى او قدم بردارى تو را سود رساند ، و اگر با او مشورت کنى تو را سود دهد ، و اگر با او مشارکت نمایى تو را سود بخشد ، و هر چیزى از کار مؤمن سود محض است .

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در توصیف مؤمن فرموده است :

حرکاتش لطیف و نرم و محضرش شیرین است ، از میان امور ، برترینش را مى طلبد ، و از اخلاق رفیع ترینش را مى جوید ، بر کسى که با او دشمن است ستم نمىورزد ، و به خاطر کسى که به او عشق دارد گناه نمى کند ، هزینه ى زندگیش اندک ، و یاریش به مردم بسیار است ، عملش را نیکو انجام مى دهد چنان که گویى ناظرى بر او نظارت دارد ، از حرام چشم فرو مى پوشد ، داراى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ بحار الانوار : ۷۵ / ۲۷ ، تتمه باب ۱۵ ، حدیث ۹۴ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۲ ، الایمان ، حدیث ۱۴۰۸ .

۲ ـ کنز العمال : ۶۹۲ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۶ ، الایمان ، حدیث ۱۴۳۴ .


صفحه ۴۶

جود و سخاوت است ، سائلى را محروم نمى کند ، کلامش را سنجیده مى گوید ، زبانش از باطل گویى لال است ، باطل را از دوستش نمى پذیرد ، و حق را بر ضد دشمنش برنمى گرداند ، جز براى دانا شدن نمى آموزد ، وجز براى عمل کردن دانا نمى شود ، اگر با اهل دنیا قرار گیرد ، زیرک ترین آنان است و اگر با اهل آخرت سلوک کند پرهیزکارترین آنان است(۱) .

امام صادق (علیه السلام) در وصف مؤمن فرمود :

المُؤمِنُ حَلیمٌ لاَ یَجْهَلُ ، وَاِن جُهِلَ عَلَیْهِ یَحْلُمُ وَلاَ یَظْلِمُ ، وَاِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَلاَ یَبْخَلُ ، وَاِنْ بُخِلَ عَلَیْهِ صَبَرَ(۲) .

مؤمن بردبارى است که جهل نمىورزد ، و اگر بر او جهل ورزند بردبارى نشان مى دهد و ستم نمى کند ، و اگر بر او ستم شود گذشت مى کند و بخل نمىورزد ، و اگر بر او بخل ورزند شکیبایى پیشه مى کند .

با توجه به این گونه آیات و روایاتى که گفته شد تردیدى نمى ماند که ایمان حقیقتى مرکّب از عقیده ، عمل و اخلاق است ; و مؤمن کسى است که از این سه حقیقت به اندازه ى طاقت و وسعش برخوردار باشد .

این سه حقیقت به طور واضح در آیات و روایات تفسیر شده است و مردم را به دقایق و لطایفش آگاهى داده اند ، تا جایى که براى تحصیل سعادت و خوشبختى چیزى را فروگذار نکرده اند ، و اسلامى کامل و دینى جامع و مکتبى انسان ساز و قوانینى فراگیر نسبت به تمام شؤون زندگى ارائه نموده اند .

انسان با آراسته شدن به حقایق دینى ، موجودى برتر از همه ى موجودات(۳) ،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ التمحیص : ۷۴ ، باب فى اخلاق المؤمنین ، حدیث ۱۷۱ ; بحار الانوار : ۶۴ / ۳۱۰ ، باب ۱۴ ، حدیث ۴۵ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۸ ، الایمان ، حدیث ۱۴۵۸ .

۲ ـ کافى : ۲ / ۲۳۵ ، باب المؤمن و علاماته ، حدیث ۱۷ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۴ ، الایمان ، حدیث ۱۴۲۲ .

۳ ـ ( فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ) مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱۴ .


صفحه ۴۷

وخلیفه الله(۱) ، و مظهر اسما و صفات حق(۲) ، و امین الله(۳) مى شود ، و لایق بزم ملکوت و همنشینى با فرشتگان و رفاقت و دوستى با پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان است(۴) .

تفسیر دین در کلام پیامبر اسلام

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) در کلامى حکیمانه دین را چنین معرفى نموده است :

عَنِ النَّبِىّ (صلى الله علیه وآله وسلم) أنَّهُ قَالَ : أَلاَ اِنَّ مَثَلَ هَذَا الدّینِ کَمَثَلِ شَجَرَه نَابِتَه ثابِتَه ، الاِیمَانُ اَصْلُهَا ، وَالزَّکَاهُ فَرْعُهَا ، وَالصَّلاَهُ مَاءُهَا ، وَالصِّیَامُ عُرُوقُهَا ، وَحُسْنُ الخُلْقِ وَرَقُهَا ، وَالاِخَاءُ فِى الدِّینِ لِقَاحُهَا ، وَالحَیاءُ لِحَاؤُهَا ، وَالکَفُّ عَن مَحَارِمِ اللهِ ثَمَرَتُهَا ; فَکَما لاَ تَکمُلُ الشَّجَرَهُ اِلاّ بِثَمَرَه طَیِّبَه، کَذَلِکَ لاَ یَکمُلُ الاِیمَانُ إِلاَّ بِالکَفِّ عَن مَحَارِمِ اللهِ(۵).

آگاه باشید وصف این دین مانند وصف درخت روییده ثابت و پابرجاست ، ریشه اش ایمان ، شاخه اش زکات ، آبش نماز ، رگ هایش روزه ، برگ هایش حسن خلق ، عامل ثمردهى اش برادر بودن مسلمانان بر پایه ى دین ، جلد و پوستش حیا ، و میوه اش خوددارى از حرام هاى خداست ; پس همانگونه که درخت جز با میوه ى پاکیزه کامل نمى شود ، هم چنین ایمان جز با خوددارى از حرام هاى خدا کامل نمى گردد .

شاخه ى وجود انسان هنگامى که از راه تفکّر و معرفت و مطالعه و بصیرت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ ( وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً )بقره ( ۲ ) : ۳۰ .

۲ ـ ( وَعَلَّمَ آدَمَ الاَْسْماءَ کُلَّهَا ) بقره ( ۲ ) : ۳۱ .

۳ ـ ( إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَهَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاِْنسَانُ ) احزاب ( ۳۳ ) : ۷۲ .

۴ ـ ( وَمَن یُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً ) نساء ( ۴ ) : ۶۹ .

۵ ـ جامع الاخبار : ۳۷ ، الفصل التاسع عشر فى الاسلام ; مستدرک الوسائل : ۱۱ / ۲۷۹ ، باب ۲۳ ، حدیث ۱۳۰۱۳ .


صفحه ۴۸

و نشست و برخاست با علماى ربّانى و اراده و اختیار و عشق و علاقه با دین خدا ـ که همان اسلام قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است ـ پیوند بخورد ، این هشت حقیقتى که در کلام پیامبر آمده است از انسان ظهور مى کند .

به عبارت دیگر وقتى افق وجود انسان در برابر خورشید دین قرار گیرد این هشت نور از این افق طلوع مى کند ، و انسان منبعى از خیرات و برکات براى خود و دیگران مى شود .

ایمان

در کلام نورانى رسول خدا از ایمان تعبیر به ریشه و پایه و اصل شده است ; زیرا اگر ایمان نباشد بناى دین استوار و مستحکم نخواهد بود ، و یقیناً فتنه ها و فتنه گران میان انسان و دین جدایى خواهند انداخت .

قرآن ، انسان را در دین دارى هم چون اولیاى خدا مى خواهد که دین و عمل و اخلاقشان بر ریشه و بنیانى چون ایمان و باور و یقین قرار داشت ، و به این سبب در برابر فتنه ها و آشوب ها و اغواگرى ها و وسوسه ها سالم ماندند ، و استوارى و ثابت قدمى نشان دادند . و اگر به جایى مى رسیدند که حفظ دینشان در گرو نثار جانشان بود هم چون آسیه ، حبیب نجار ، یاسر ، سمیّه ، میثم تمار ، رشید هجرى ، عمر بن حمق خزاعى ، حجر بن عدى ، و از همه برتر و والاتر اصحاب و اهل بیت حضرت حسین (علیهم السلام) ، جانشان را نثار رضاى دوست مى کردند ; و این نثار جان که عاشقانه انجام مى گرفت نبود مگر به سبب ایمانى که به حقایق داشتند .

دیدن روى تو و دادن جان مطلب ماست *** پرده بردار ز رخساره که جان بر لب ماست


صفحه ۴۹

بت روى تو پرستیم و ملامت شنویم *** بت پرستى اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجد خوان *** شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنى *** در همه سال و مه این قصه ى روز و شب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهى زیب کنار *** خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است *** روشن است این که یکى ذرّه ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ى فتراکش گفت *** فرصت این بس که سرت خاک سم مرکب ماست(۱)

ایمان یعنى : باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او .

کسى که خدا را باور دارد ، به فرامین و قوانین و خواسته هایش گردن مى نهد .

کسى که خدا را باور دارد ، در خلوت و آشکار از زشتى و بدکارى مى پرهیزد .

کسى که خدا را باور دارد، وجود خود را مطلع الفجر اسما وصفات او قرار مى دهد.

کسى که خدا را باور دارد ، از کسب نامشروع و لقمه ى حرام و ظلم و ستم ، و دغل و خیانت مى پرهیزد .

کسى که باور دارد خدا رزاق است ، به رزق پاک او قناعت مى کند و سهم دیگران را به غارت نمى برد .

کسى که خدا را باور دارد ، در مدار عبادت و طاعت به سر مى برد ، و از این که سر به خاک درگاه محبوب مى ساید لذّت مى برد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ نشاط اصفهانى .


صفحه ۵۰

کسى که خدا را باور دارد ، به مراقبت و نظارت او نسبت به خویش در همه ى حالات توجه دارد .

کسى که قیامت را باور دارد ، از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شکم و پا و شهوت مى پرهیزد .

کسى که قیامت را باور دارد ، از ترازوهایى که براى سنجش اعمال ـ گرچه به وزن ذره باشد ـ مى نهند هراس دارد .

کسى که قیامت را باور دارد ، خود را در این دنیا مسافر مى بیند و هم چون مسافر از مسیر دنیا به آخرت سبک بار ادامه ى سفر مى دهد .

کسى که قیامت را باور دارد ، در پر کردن پرونده اش از عبادات و طاعات و خیرات مى کوشد و سعى مى کند شرّى در پرونده اش ثبت نشود .

کسى که قیامت را باور دارد ، وزین و مواظب و مراقب و سالم زندگى مى کند و از این که از جانب او به دیگران حتى به حیوانات زیانى وارد شود به شدت مى پرهیزد .

کسى که قیامت را باور دارد ، از شهوات حرام و لذت هاى نابه جا و نگاه هاى آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند ـ گرچه به قیمت از دست دادن جانش تمام شود ـ خوددارى مى کند .

نثار جان براى حفظ عفت

هنگامى که در شهر بصره ستمکارى به نام برقعى خروج کرد ، گروه زنگیان و اوباش گرد او جمع آمدند . روزى دخترى علوى تبار را گرفتند و آوردند تا با وى درآمیزند و دامن عفتش را لکه دار کنند . دختر چون خطر تباهى دید به برقعى گفت : مرا نجات ده تا دعایى به تو بیاموزم که شمشیر بر تو کارگر نیفتد ! برقعى گفت : بیاموز . دختر گفت : تو چه دانى که دعا مستجاب مى شود یا نه ، پس


صفحه ۵۱

نخست بر من امتحان کن . آن گاه دعایى خواند و بر خود دمید ، سپس برقعى با ضربتى سخت شمشیرى بر دختر نواخت که در جا کشته شد !! برقعى دانست که هدف دختر حفظ عفت و پاکدامنى خود بوده است(۱) .

کسى که فرشتگان را باور دارد و مى داند که گروهى از آنان به نام کرام کاتبین و رقیب و عتید مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشکار هستند ، از هر گناه و ستمى و از هر معصیت و ظلمى و از هر کژى و انحرافى که با قلم آنان در پرونده ى انسان ثبت مى شود مى پرهیزد ، و در همه ى شؤون زندگى قدم به پاکى برمى دارد ، و سخن به حق مى گوید ، و گوش وقف شنیدن علم مى کند ، و چشم از نامحرمان مى پوشد ، و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به کار نمى گیرد ، و شکم جز از حلال سیر نمى نماید ، و قدم جز به حق برنمى دارد ، و شهوت جز در مسیر پاکى مصرف نمى کند .

کسى که قرآن را به عنوان وحى باور دارد ، همه ى امور خود را با آن هماهنگ مى کند ، حلال و حرامش را رعایت مى نماید ، با آیاتش بیمارى هاى فکرى و روانى خود را معالجه مى کند ، و از آن چشمه ى فیض شفا مى جوید ، و آن را دستورالعمل زندگى خود قرار مى دهد ، و از آن منبع نور و رحمت و هدایت به عنوان میزان تشخیص حق و باطل استفاده مى کند .

کسى که پیامبران را باور دارد که از سوى خدا براى هدایت انسان مبعوث شده اند ، در مکتب آنان زانو مى زند و از هدایت آنان پیروى مى کند و همه ى روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار مى دهد و در امور دنیا و آخرتش به آنان اقتدا مى نماید .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ گزیده ى جوامع الحکایات : ۶۲ .


صفحه ۵۲

قلب سلیم محصول ایمان

باور داشتن این حقایق و ایمان به این اصول سبب سعادت و نجات و خوشبختى و کرامت و محصول پاکش ـ به فرموده ى قرآن ـ قلب سلیم است ، قلبى که با سلامت متحد شده و ارزش ارایه شدنش را به پیشگاه حق در قیامت پیدا کرده است .

یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْب سَلِیم )(۱) .

قیامت روزى است که مال و فرزندان سودى به انسان نبخشند ، سود فقط براى کسى است که قلب سلیم به سوى خدا آورده باشد .

قلب سلیم قلبى است که خدا را با همه ى صفاتش و قیامت را با همه ى شؤونش و فرشتگان و قرآن و پیامبران را تصدیق نموده و به مرحله ى باور و یقین رسیده است .

به عبارت دیگر خورشید ایمان از افق آن طلوع کرده ، ایمانى که به منزله ى مرکز منظومه است و ستارگانى چون زکات ، نماز ، روزه ، حسن خلق ، برادرى در دین ، حیا ، خوددارى از محرمات علاوه بر این که از آن نشأت گرفته اند پیوسته از آن کسب نور و قدرت و انرژى مى کنند .

زکات

ایمان به معنایى که در سطور گذشته توضیح داده شد عامل نقش بستن جود و سخا در وجود انسان است .

انسان هنگامى که در پرتو ایمان و باور ، خود و همه چیز را مال خدا بداند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ شعراء ( ۲۶ ) : ۸۸ ـ ۸۹ .


صفحه ۵۳

و براى خویش ذره اى مالکیت قائل نباشد و فقط خدا را مالک بداند و بس ، از پرداخت زکاتى که به منزله ى شاخه ى درخت دین است و فرمان اکید خداست امتناع نخواهد کرد ، بلکه با طیب خاطر و رضامندى کامل و عشق و علاقه موارد زکات را از مالش جدا مى کند و به محلهایى که خدا به آن دستور داده است مى رساند(۱) و از این که با این عمل به عبادت و اطاعت برخاسته خوشحال مى گردد .

مؤمن نه فقط از ثروت مادى ، بلکه از هر نوع ثروتى که در اختیار دارد ـ چه مادى و چه معنوى ـ زکات مى پردازد : زکات گندم و جو ، گاو و گوسفند و شتر ، طلا و نقره ، خرما و مویز ; زکات علم ، زکات قدرت ، زکات آبرو ، زکات قلم ، زکات قدم و . . . .

( وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ )(۲) .

و از آنچه روزى آنان کرده ایم انفاق مى کنند .

زکات امور مادى ، پرداختنش در محل هاى تعیین شده است و زکات علم تعلیم آن به امت است ، زکات قدرت عدالت ورزى و انصاف است ، زکات آبرو حلّ مشکلات مردم با کمک گرفتن از دیگران است ، زکات قلم نوشتن کتاب و مقالات بیدار کننده است ، زکات قدم دنبال کار خیر رفتن و عیادت بیمار و تشییع جنازه ى مؤمن و رفتن نزد دانشمندان و اندیشمندان پاک نهاد است .

اقرار قلبى و زبانى نسبت به حقایق ایمانى وفاى عملى مى طلبد . کسى که با قلب و زبان مى گوید : لا إله إلاّ الله که تفصیلش این است که من اقرار دارم الله که مستجمع جمیع صفات کمال است آفریننده ى جهان هستى و ربّ و مالک آن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ ( إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِنَ اللهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ) توبه (۹) : ۶۰ .

۲ ـ بقره ( ۲ ) : ۳ .


صفحه ۵۴

است ، و رحیم و غفور و ودود و قدیر و عظیم و کریم و رزاق و . . . است ، باید این اقرار با وفاى کامل عملى توأم شود و وفاى به آن در مرحله ى قلبى این است که :

لاَ یَبْقَى لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَى الفَرد الوَاحِد(۱) .

براى اقرار کننده به توحید محبوبى جز خداى یگانه نماند .

و همه ى محبت ها ـ محبت به پدر و مادر و زن و فرزند و مال و ثروت ـ شعاع آن محبت باشد . یعنى همه را به خاطر خدا بخواهد و همه را براى خدا دوست داشته باشد ، و محبت آنان در قلب به گونه اى نباشد که میان انسان و محبوب حقیقى اش ـ حضرت حق ـ حائل شود .

و وفاى آن در مرحله ى عملى این است که مال و ثروت و وجود خود را براى حضرت حق هزینه کند ، و به تعبیر قرآن مجید خود را فروشنده ، و مال و وجودِ خویش را جنس ، و خدا را خریدار ، و بها و قیمت را بهشت بداند :

( إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ . . . )(۲) .

یقیناً خدا جان و اموال مؤمنین را در برابر این که بهشت براى آنان باشد از آنان مى خرد .

کسى که در این داد و ستد وارد نشود ، و از پرداخت مال و جانش به خدا دریغ ورزد ، ملتزم به شؤون ایمان نشده و قدم در حوزه ى وفاى عملى نگذاشته و از نظر ایمان و دین فردى ناقص است .

اگر بگوید : به پروردگار محبت دارم و به آن ذات یگانه عشق مىورزم ، در گفتارش صادق نیست ; زیرا چون محبت به جان و مالش از محبت به خدا زیادتر است ، میان او و اجراى فرامین خدا مانع و حجاب شده ; پس به معناى واقعى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ التحفه السنیه ( مخطوط ) : ۱۵۹ ; السید عبدالله الجزایرى .

۲ ـ توبه ( ۹ ) : ۱۱۱ .


صفحه ۵۵

محبّ خدا نیست و وفاى عملى ندارد ، و علاوه بر این آلوده به بخل است و از نعمت سخا در محرومیت است .

سخاوت در روایات

قرآن و روایات در برابر مذمّتى که از بخل و بخیل دارند ، از سخاوت و سخى ستایش و مدح مى کنند .

از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت شده است :

السَّخَا خُلُقُ اللهِ الاَْعظَمُ(۱) .

سخاوت عظیم ترین منش خداست .

و نیز آن حضرت فرموده :

اِنَّ السَّخاءَ شَجَرَهٌ مِنْ اَشْجارِ الجَنَّه لَها اَغصَانٌ مُتَدَلِّیَهٌ فِى الدُّنیَا ، فَمَن کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْن مِن اَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الغُصنَ اِلَى الجَنَّهِ(۲) .همانا سخاوت درختى از درختان بهشت است ، شاخه هایى آویخته در دنیا دارد ، کسى که سخى است به شاخه اى از شاخه هایش بسته است ، پس آن شاخه او را به بهشت مى کشاند .

و از آن حضرت روایت شده است :

السَّخِىُّ قَریبٌ مِنَ اللهِ ، قَریبٌ مِنَ النَّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّهِ(۳) .انسان سخى به خدا و به مردم و بهشت نزدیک است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ۱ ـ کنز العمال : ۱۵۹۲۶ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۶ ، السّخاء ، حدیث ۸۳۴۹ .

۲ ـ امالى طوسى : ۴۷۴ ، مجلس ۱۷ ، حدیث ۱۰۳۶ ; بحار الانوار : ۸ / ۱۷۱ ، باب ۲۳ ، حدیث ۱۱۴ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۶ السخاء ، حدیث ۸۳۵۰ .

۳ ـ مصباح الشریعه : ۸۲ ، باب السابع و الثلاثون ، فى السخاء ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۵۵ ، باب ۸۷ ، حدیث ۱۷ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۸ ، السخاء ، حدیث ۸۳۷۷ .


صفحه ۵۶

و در روایتى عجیب آمده است :

اَوحَى اللهُ عَزَّ وَجَلَّ اِلى مُوسى (علیه السلام) : اَن لاَ تَقْتُلِ السّامِرِىَّ ; فَاِنَّهُ سَخِىٌّ(۱) .

خدا به موسى وحى کرد : سامرى را به قتل نرسان ; زیرا او انسانى باسخاوت است .

امام صادق (علیه السلام) فرموده است :

السَّخاءُ مِن اَخلاَقِ الاَنبِیاءِ وَهُوَ عِمادُ الإِیمَانِ . وَلاَ یَکونُ مُؤمِنٌ إلاَّ سَخِیّاً ، وَلاَ یَکونُ سَخِیّاً إلاَّ ذُو یَقِینٌ وَهِمَّه عَالِیَه ; لاِنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ الیَقِینِ وَمَن عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیهِ مَا بَذَلَ(۲) .

سخاوت از منش و اخلاق پیامبران است ، و ستون ایمان است . و مؤمنى نیست مگر این که سخى است ، و سخاوتمندى نیست مگر این که داراى یقین و همت بلند است ; زیرا سخاوت شعاع نور یقین است و کسى که نسبت به آنچه قصد دارد انجام دهد آگاهى و شناخت داشته باشد ، آنچه را که به دیگران مى بخشد بر او آسان است .

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) درباره ى سخى ترین مردم فرموده است :

اَسْخَى النَّاسِ مَن اَدَّى زَکاهَ مَالِهِ(۳) .

سخى ترین مردم کسى است که زکات مالش را مى پردازد .

و در روایتى فرموده است :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ کافى : ۴ / ۴۱ ، باب المعرفه الجود و السخاء ، حدیث ۱۳ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۸ ، السخاء ، حدیث ۸۳۷۷ .

۲ ـ مصباح الشریعه : ۸۲ ، باب السابع والثلاثون ، فى السخاء ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۵۵ ، باب ۸۷ ، حدیث ۱۷ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۲۶ ، السخاء ، حدیث ۸۳۵۱ .

۳ ـ مشکاه الانوار : ۲۳۱ ، الفصل الرابع فى السخاوه والبخل ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۱ ، باب ۱ ، حدیث ۱۱ ; میزان الحکمه : ۵ / ۲۴۳۲ ، السخاء ، حدیث ۸۳۹۶ .


صفحه ۵۷

اِنَّمَا البَخِیلُ حَقَّ البَخِیلِ الَّذِى یَمْنَعُ الزَّکَاهَ المَفْرُوضَهَ فِى مَالِهِ . . .(۱) .

بخیل واقعى کسى است که از پرداخت زکات واجبى که در مالش قرار دارد خوددارى مى کند .

نماز یا آب دین

یکى از شگفت انگیزترین تعبیراتى که در گفته هاى پیامبر اسلام است همین تعبیر است : نماز آب دین است و دین به منزله ى یک درخت است .

آب ، زیر بناى حیات موجودات زنده است ; و این حقیقتى است که قرآن مجید به آن اشاره دارد :

( . . . وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْء حَیٍّ . . . )(۲) .

و هر چیز زنده اى را از آب آفریدیم .

آب طراوت بخش زندگى ، پاک کننده ، شست و شوگر ، سبب خرمى و زیبایى دشت و دمن و کوه و صحرا ، عامل رفع تشنگى ، رشد دهنده ى نباتات ، برطرف کننده ى آلودگى ها ، وسیله ى پدید شدن ابر و باران ، و آباد کننده ى سرزمین هاى خشک است .

کسى که مزرعه یا باغ یا زمین قابل زراعت را مى خواهد بخرد ، یکى از اصولى ترین سخنانش با فروشنده درباره ى آبى است که مزرعه یا باغ یا زمین قابل زراعت را مشروب مى کند ، اگر آب فراوانى داشته باشد آن را با اشتیاق مى خرد وگرنه با ناخشنودى از این که کم آب است از خریدن آن خوددارى مى کند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ معانى الاخبار : ۲۴۵ ، باب معنى البخل والشح ، حدیث ۴ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۶ ، باب ۱ ، حدیث ۳۴ .

۲ ـ انبیاء ( ۲۱ ) : ۳۰ .


صفحه ۵۸

نماز ، در عرصه گاه دین انسان به تعبیر پیامبر آب دین است ، اگر در فضاى حیات معنوى انسان نماز وجود نداشته باشد باید به انتظار خشک شدن شاخه ى دین یعنى زکات ، و رگ هاى دین یعنى روزه ، و برگ دین یعنى حسن خلق ، و عامل ثمر دهى اش یعنى برادرى در دین ، و جلد و پوستش یعنى حیا ، و میوه اش یعنى خوددارى از محارم ، بود !

آرى ، باغى که از آب محروم مى شود همه ى درختانش خشک مى شود ، گلستانى که بى آب بماند همه ى گلهایش پژمرده مى گردد ، چمن زارى که از آب محروم شود تبدیل به علف خشک مى شود ، مزرعه اى که بى آب باشد رو به خرابى مى رود ، شهر و دیارى که دچار قحطى آب شود ساکنانش فرارى مى شوند ، انسانى که بى نماز باشد یا بى نماز شود سرسبزى فضایل و ارزش هایش تهدید به نابودى مى شود .

این دو رکعت نماز واقعى است که اگر مکلّفى بخواهد آن را تحقّق دهد چاره اى ندارد جز این که از زمین غصبى ، فرش حرام ، لباس حرام ، آب غصبى ، و نجاسات ظاهرى ، و براى قبولى نمازش از نجاسات باطنى ، بپرهیزد . و این نماز واقعى است که به فرموده ى قرآن مجید انسان را از فحشا و منکرات باز مى دارد .

نمازگزارى که از فحشا و منکرات اجتناب ندارد باید بداند که نمازش نماز نیست .

علامه ى خبیر ، محدث بى نظیر ، علامه ى مجلسى مى فرماید :

نماز کامل و حقیقى این خاصیت و ویژگى را دارد که نمازگزار را از فحشا و منکرات باز مى دارد ، و اگر نمازِ نمازگزار او را از فحشا و منکرات باز


صفحه ۵۹

ندارد گویى نماز نیست(۱) .

بنابراین اگر نماز ، نمازِ واقعى باشد هم چون آب حیات بخش ، سرسبزى ارزش هایى را که انسان کسب کرده حفظ مى کند ، و نمى گذارد آتش فحشا و منکرات به گلستان و باغ دین برسد و نباتات و گل هاى معنوى این گلستان و باغ را بسوزاند .

نماز گامى براى توبه

گاهى یک نماز حقیقى و واجد شرایط مسیر زندگى را تغییر مى دهد و انسان را از کژ راهه به صراط مستقیم مى کشاند ، و طغیان هاى درون را کنترل مى کند ، چنان که در روایتى آمده : مردى از زنى درخواست کام جویى کرد . آن زن شوهرش را از خواسته ى نامشروع آن مرد آگاه کرد . شوهر به همسر عفیفه اش گفت : به او بگو : چهل روز پشت سر شوهرم نماز بخوان تا خواسته ى تو را اجابت کنم . آن مرد چند روزى نماز واجب خود را به شوهر آن زن اقتدا کرد و از برکت آن نماز به توبه ى واقعى موفق شد ، سپس کسى را نزد آن زن فرستاد که من توبه کرده ام . زن توبه ى آن مرد را به شوهرش خبر داد . شوهر این آیه را خواند(۲) :

( إِنَّ الصَّلاَهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ )(۳) .نماز آدمى را از فحشا و منکر باز مى دارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ۱ ـ بحار الانوار : ۱۶ / ۲۰۳ ، باب ۹ .

۲ ـ مستدرک الوسائل : ۳ / ۹۱ ، باب ۲۹ ، حدیث ۳۰۹۵ .

۳ ـ عنکبوت ( ۲۹ ) : ۴۵ .


صفحه ۶۰

نماز شرط قبولى اعمالامام صادق (علیه السلام) در روایتى فرموده :

مَن أَحَبَّ أنْ یَعْلَم أقُبِلَتْ صَلاَتُهُ أمْ لَمْ تُقبَل ، فَلْینظُر هَلْ منَعَتْهُ صَلاَتُهُ عَنِ الفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْه قُبِلَت مِنه(۱) .

کسى که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته اند ، با تأمّل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته ؟ پس به اندازه اى که او را باز داشته از او پذیرفته مى شود .

یک نماز گزار واقعى به سبب شرایط نماز و وجوب رعایتش از نظر مادى و اخلاقى و روابط با دیگران و دیگر امور زندگى پیوسته در حال شست و شوى معنوى است ، از این جهت تا پایان عمرش پاک و پاکیزه مى ماند ، و از باب عنایت و لطف و رحمت خدا سزاوار ورود به بهشت است ; بهشتى که جز پاکان راهى به آن ندارند ، چنان که امام باقر (علیه السلام) فرموده است :

وَالجَنَّهُ لاَ یَدخُلُهَا إلاَّ طیّبُ(۲) .

فقط انسان پاک وارد بهشت مى شود .

نماز آب دین است ، کسى که اهل نماز نیست درخت وجودش با همه ى شؤونش خشک مى شود و از هویتش جز هیزمى براى دوزخ باقى نمى ماند .

( وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً )(۳) .

و اما تجاوز کارانِ از حدود حق ، آنان براى دوزخ هیزم هستند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ بحار الانوار : ۷۹ / ۱۹۸ ، باب ۱ .

۲ ـ کافى : ۲ / ۲۶۹ ، باب الذنوب ، حدیث ۷ ; بحار الانوار : ۷۰ / ۳۱۷ ، باب ۱۳۷ ، حدیث ۵ .

۳ ـ جن ( ۷۲ ) : ۱۵ .


صفحه ۶۱

کارهاى خیر بى نماز مانند نباتات سرزمینى هستند که آب به آنها نرسد و در نتیجه از سرسبزى و طراوت و رشد و نمو باز مانند ، به همین صورت کارهاى خیر بى نماز که نباتات معنوى هستند به سبب نبود نماز زمینه اى براى رشد ندارند ، به این خاطر به خدا نمى رسند و از ثمر دهى که قبولى حضرت حق است باز مى مانند .

نماز ستون دین

از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده است :

أوَّلُ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَى الصَّلاَهِ ، فَإذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ ، وَإذَا رُدَّتْ عَلَیْهِ رُدَّ عَلَیْهِ سَائِرُ عَمَلِهِ (۱) .اولین چیزى که عبد بر آن محاسبه مى شود نماز است ، پس اگر نمازش قبول شود سایر اعمالش نیز قبول مى شود ، و اگر نمازش رد شود سایر اعمالش نیز رد مى شود .

این روایت اشاره به انسانى دارد که اهل نماز بوده ولى اگر نمازش شرایط قبولى را نداشته باشد پذیرفته نمى شود و به خاطر پذیرفته نشدن نمازش ، اعمال دیگرش را نیز نمى پذیرند ، چه رسد به این که انسان از زمره ى بى نمازان باشد ، در این صورت هیچ راهى به حریم دوست ندارد ، که تا چیزى از اعمال او را بسنجد و ببینند آیا قابل پذیرفتن هست یا نیست ؟

( فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَزْناً )(۲) .پس اعمالشان تباه و نابود است ، در نتیجه روز قیامت براى آنان میزانى ( به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ۱ ـ الفقیه : ۱ / ۲۰۸ ، باب فضل الصلاه ، حدیث ۶۲۶  .

۲ ـ کهف ( ۱۸ ) : ۱۰۵ .


صفحه ۶۲

خاطر این که عملى در اختیار ندارند ) برپا نمى کنیم .

قرآن مى فرماید :

( کُلُّ نَفْس بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ * إِلاَّ أَصْحَابَ الْیَـمِینِ * فِی جَنَّات یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُـجْرِمِینَ * مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )(۱) .

هر انسانى در گرو اعمالى است که مرتکب شده است ، مگر سعادتمندان که در بهشت هایى که به سر مى برند با اِشراف و اطلاع بر دوزخ از مجرمان مى پرسند : چه چیزى شما را در دوزخ وارد کرد ؟ گویند : از نمازگزاران نبودیم .

این گونه نیست که بى نمازان کار خیر و عمل مثبت و سخن حقى نداشته باشند ، بلکه بسیارى از بى نمازان کارهاى خیرى را انجام مى دهند ، و کمک هایى را به محتاجان و نیازمندان مى رسانند ، ولى از آنجا که به تعبیر پیامبر « نماز آب دین است » ; چون باغ اعمالشان به چنین آب معنوى اتصال ندارد ، اعمالشان تباه و ضایع مى شود و چیزى در پرونده ى آنان که مورد پذیرش قرار گیرد نمى ماند ، از این جهت تهیدست و ندار وارد قیامت مى شوند و تهیدست و ندار هم جایى جز دوزخ نخواهد داشت .

لطیفه ى روایى

از آنجا که عرب در مسابقه ى اسب دوانى برنده ى اوّل را سابق و پس از آن را مصلّى مى نامد ، روایتى جالب در تأویل این آیات به مناسبت کلمه ى مصلّى از حضرت صادق (علیه السلام) در کتاب هاى حدیث نقل شده است :

ادریس بن عبدالله مى گوید : از تفسیر ( لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ) از حضرت صادق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ مدثر ( ۷۴ ) : ۳۸ ـ ۴۳ .


صفحه ۶۳

پرسیدم ، حضرت فرمود :

منظور مجرمان از این که در زمره ى مصلین نبودیم این است که پیروان امامانى که خدا در قرآن از آنان به عنوان سابقین یاد کرده نبودیم ، اى ادریس بن عبدالله ! آیا نمى بینى که مردم در مسابقه ى اسب دوانى از اسبى که به دنبال سابق درآید تعبیر به مصلّى مى کنند ؟(۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ عن ادریس بن عبدالله عن ابى عبدالله (علیه السلام) قال سالته عن تفسیر هذه الآیه ( مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَر قَالُوا لُمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ) ، قال عنى بها لم نک من أتباع الأئمه الذین قال الله تبارک وتعالى فیهم ( وَالسَّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ) اما ترى الناس یسمون الذى یلى السابق فى الحلبه مصلى فذلک الذى عنى حیث قال لم نک من المصلین لم نک من اتباع السابقین .

کافى : ۱ / ۴۱۹ ، باب فیه نکت ونتف من التنزیل فى الولایه ، حدیث ۳۸ ; بحار الانوار : ۲۴ / ۷ ، باب ۲۳ ، حدیث ۱۹ .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *