سازش و معامله بر سر دين و كوتاه آمدن از اصول, ارزش ها و مبانى دينى نقطه مقابل غيرت دينى مى باشد كه به غلط از آن با عنوان ((تساهل و تسامح دينى)) ياد مى شود ولى بايد آن را مداهنه ناميد..
البته اگر تساهل و تسامح به معنى آسانى مكتب و عدم حرج و ضرر در دين و راحتى دستورهاى دينى باشد نه تنها قابل قبول بلكه در متن دين قراردارد و حتى قواعد مسلم فقهى بر آن تإكيد دارد.
و نيز اگر تساهل و تسامح به اين معنى باشد كه اسلام براى نشر مكتب, با برهان و استدلال وارد ميدان شده و اساس آن بر زور و اجبار و اكراه نيست, اين نيز قابل قبول و بر همه انسان هاى منصف روشن است.
شيوه اهل بيت(عليهم السلام) و احتجاجات برهانى فراوان آنان و پاسخ منطقى به ايرادها و شبهات همه و همه گواه اين امر است.
ولى آنچه در مقابل غيرت دينى قرار دارد, معامله بر سر مبانى دينى و ارزش هاى مذهبى و در اصطلاح ((مداهنه)) با مخالفان و عقب نشينى در مقابل منكرات و فساد و نيرنگ و غارت و… مى باشد.
اسلام با اين نوع از تساهل و تسامح به شدت مبارزه كرده است. سيره سياسى پيامبر اكرم(ص) و ساير اهل بيت(عليهم السلام) بر اين امر گواهى مى دهد كه آن بزرگان هرگز در مقابل بيگانگان تن به ذلت نداده و بر سر اصول سازش ننمودند و نه تنها به پيروان خود اجازه سكوت در مقابل حرمت شكنى و پايمال شدن ارزش ها را نمى دادند بلكه خود نيز بر مبانى و ارزش هاى دينى همواره پاى فشارى كرده و كوچكترين خدشه اى را در آن تحمل نمى نمودند كه نمونه هايى را در اين جا مىآوريم:
در سال دهم هجرت پيامبر اكرم(ص) على(ع) را به فرماندهى لشكرى به يمن فرستاد. در هنگام برگشتن, براى ملاقات پيامبر خدا راهى مكه شد. در نزديكى هاى مكه يكى از لشكريان را به جاى خويش گذاشت و خود پيش تر, به حضور پيامبر خدا(ص) رسيد.
در غياب آن حضرت, عده اى از ياران, حله هاى قيمتى را از غنايم جدا كرده و پوشيدند. وقتى حضرت امير(ع) به طرف لشكر برگشت و متوجه قضيه گرديد, خشمگين شد و حله ها را از آنان باز پس گرفته و در ميان غنايم قرارداد و به آنان متذكر گرديد كه پيش از تقسيم غنايم حق تصرف در آن را نداشتيد.
لشگريان وقتى خدمت رسول اكرم(ص) رسيدند از كار اميرمومنان(ع) شكايت نمودند. پيامبر فرمود:
((ياايها الناس لاتشكوا عليا فوالله انه لاخشن فى ذات الله من ان يشكى));
((اى مردم, از على شكايت نكنيد; سوگند به خدا كه او در راه دين خدا سختگيرتر از آن است كه مورد شكايت قرار گيرد(19))).
در روايت ديگر پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
((ارفعوا السنتكم عن على بن ابى طالب فانه خشن فى ذات الله عزوجل غير مداهن فى دينه));
((زبان از شكايت از على بن ابى طالب(ع) باز داريد, چرا كه او در راه خدا سختگير است و در دين خدا اهل مداهنه و معامله و سازش نيست(20))).
از خود اميرالمومنين(ع) نيز روايت شد كه فرمود:
((لا اداهن فى دينى));
((هرگز در دين خود سازش و معامله نخواهم كرد(21))).
ترس از سرزنش مداهنه گران
از عوامل مداهنه و معامله بر سر مبانى و ارزش ها, سرزنش و ملامت ديگران است. بعضى با آنكه مسير را مى شناسند, در مقابل غوغا سالارى و تهاجم اهل باطل جرإت مقاومت ندارند و در برابر سرزنش ها ميدان را خالى مى كنند.
اميرمومنان(ع) مى فرمايند:
((لا تخافوا فى الله لومه لائم(22)));
((در راه خدا و عمل به وظيفه از سرزنش سرزنش گران نهراسيد)).
آن حضرت در خطبه اى ديگر مى فرمايند:
((ولعمرى ما على من قتال من خالف الحق و خابط الغى من ادهان ولاايهان(23)));
((سوگند به جان خودم; در مبارزه با مخالفان حق و آنان كه در گمراهى و فساد غوطه ورند, يك لحظه سستى و مدارا نمى كنم…)).
در جنگ صفين شخصى بنام ((حوشب)) حضرت امير(ع) را خطاب كرد و گفت:
((اى پسر ابى طالب; از ما دست بردار, تو را درباره خون ما و خون خودت سوگند مى دهيم. ما حاضريم عراق را به تو بسپاريم و توهم حاضر باش شام در اختيار ما باشد و خون مسلمين هم محفوظ خواهد ماند)).
اين فرد حضرت را به مدارا و معامله با معاويه دعوت مى كرد ولى حضرت در جوابش قاطعانه فرمود:
((هيهات اى پسر ام ظليم; به خدا سوگند اگر مى دانستم كه مداهنه گشايشى برايم در دين خدا ايجاد مى كرد, اين كار را مى كردم و براى دنياى من آسان تر هم بود, ولى خداوند در حالى كه مورد معصيت واقع مى شود, مداهنه و سكوت را براى اهل قرآن نمى پسندد(24))).
—————————————–
منبع:
www.hawzah.net