نقطه مقابل غيرت ديني»، تساهل وتسامح در دين بر مبناي معامله گري بر سر دين است. چه در اصول وچه در فروع. حوزه اصلي اين نوع تساهل وتسامح در وادي سياست بود، بعداً به وادي دين کشانده شد. طرفداران اين معنا ازتساهل، آگاه يا نا آگاه به تحريف دين پرداخته وسرانجام مردم را از دين جدا خواهند کرد. قرآن وروايات وسيره پيامبر وامامان به مبارزه با اين معنا از تساهل پرداخته اند.
بارزترين نمونه زيان عظيم بي تفاوتي وتساهل، حادثه جانگذاز عاشورا است..

بي ترديد اگر از آغاز در بر ابر منکرات عظيمي که در جهان اسلام صورت مي گرفت مسلمانان به نهي از منکر بر مي خاستند ودنيا را به دين معامله نمي کردند وچند روز زندگي زود گذر دنيا را براي رضاي خدا ترجيح مي دادند، قطعاً کار به جايي نمي رسيد که امام حسين(ع) براي حفظ اساس اسلام عزيز، جان خود وعزيزان وفرزندان ويارانش را فدا کند.
اولين منکر بزرگي که بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص) صورت گرفت ومبنا واساس انحرافات ديگر شد. انحراف رهبري است از مسير ترسيم شده پيامير (ص) بود. پيامبر (ص) مي دانست تنها شخصيت وارسته اي که مي تواند پس از او جامعه اسلامي را در همان راهي که حضرتش مشخص کرده هدايت کند. امام علي (ع) است. اوبه دستور خداوند حضرتش را طبق نص صريح وصحيح ومتواتر غدير به امامت امت پس از خود منصوب کرد. ولي متأسفانه پس از پيامبر، اين نسبت الهي ناديده گرفته شد وامام علي (ع) از اين مسند که حق او بود. کنار گذاشته شد ودرحقيقت حق همه ي مسلمانان تا روز قيامت ضايع شد؛ چرا که اگر امامت امام علي (ع) برامت بود اينک جهان اسلام وضع ديگري داشت.
دومين منکري که جهان اسلام با بي تفاوتي از کنار آن گذشت «اذيت دختر پيامبر» بود. آري، بي تفاوتي هاي اين چنين، سر انجامش حادثه جان گداز عاشورا است. اينجا دختر پيامبربين دروديوار قرار گرفت، درحادثه عاشورا سربريده عزيزانش بالاي نيزه ها رفت. اينجا در خانه به آتش کشيده شد، درحادثه عاشورا خيمه ها را به آتش کشيدند. اينجا محسن شش ماهه شهيد شد ودرحادثه کربلا گلوي نازک علي اصغر هدف پيکان دشمن قرار گرفت.
سومين منکري که پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) بازار گرمي يافت. آن بود که احکام وقوانين مسلم اسلامي دستخوش تغيير وتحريف شد وزير بناي آن نه اجتهاد مطلوب، بلکه سليقه و رأي بود. اجتهادي فراوان در مقابل نص صريح قرآن وپيامبر صورت گرفت . در برابر اين منکر نيز جهان اسلام بي تفاوت گذشت وآنها که بايد نهي از منکر کنند، ساکت ماندند.
چهارمين منکر پس از رحلت پيامبر اکرم؛ طرد بزرگان صحابه ومغضوب دستگاه واقع شدن آنان بود. چهره هاي درخشاني همچون ابوذر را به جرم حق گويي تبعيد کردند وحتي بدرقه او را هم ممنوع کردند. باز هم کسي در برابر اين منکر فرياد بر نياورد وجز امام علي (ع) و فرزندانش و قنبر وبعضي از خاصان صحابه، کس ديگري به بدرقه ابوذر نيامد وابوذر در غربت مظلومانه جان داد.
پنجمين منکر، کنار گذاشتن ارزشهاي اسلامي بود . پيامبر(ص) ضد ارزشها وبه عبارتي ديگر ضد ارزشهاي جاهلي را ملغا وارزشهاي الهي را جايگزين آنها نمود ولي متأسفانه پس از پيامبر (ص)دوباره ارزشهاي جاهلي احيا شد. دوباره تبعيضات نژادي جان گرفت ودوباره بين عرب وعجم جدايي افتاد. عرب بودن امتياز شد و عجم بودن نقطه ضعف.
ششمين منکر: منکر بزرگ غارت بيت المال بود. بيت المال که درحقيقت پشتوانه اقتصادي جامعه اسلامي بود. در تيول يک يا چند خانواده قرار گرفت وهمانند اموال شخصي با آنان برخورد شد.
مجموعه اين بي تفاوتي ها دست در دست هم داد تا خلافت اسلامي به کلي از مسير خود منحرف شد وسرانجام زمام امر مسلمين به دست کساني قرار گرفت که تا ديروز در برابر اسلام صف کشيده بودند وتا آنجا که در توان داشتند عليه اسلام بکار بردند. اين بي تفاوتي ها اسلام عزيز را در سراشيب قرار داد. سراشيبي هايي که اگر فداکاريهاي سالار شهيدان ابي عبدا. . . (ع) نبود بي ترديد سرانجامش سقوط بود ودر آن صورت اثري ازاسلام ومکتب نبود واين سخن کاملاً حق است که پيامبر بزرگوار اسلام فرمودند: «حسين مني وانا من حسين »حسين از من است ومن از حسين چرا که بقاياي اين مکتب حيات بخش مديون فداکاريهاي او و ياران فداکاراوست.
او از آغاز قيام الهي اش به هنگامي که مي خواست از مدينه حرکت کند اعلان کرد که انگيزه ام امر به معروف ونهي ازمنکر است يعني مي خواهم غيرت ديني را به نمايش گذارم وآن را احيا کنم. به همين جهت درمنشور نهضت الهي خويش فرمود: «اريد ان آمر باالمعروف ونهي المنکر» من اراده کرده ام امر به معروف ونهي از منکر کنم. وبه هنگامي که خروش عاشورايي بر آورد فرمود: آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود واز باطل جلوگيري به عمل نمي آيد. » دراين شرايط بايد مؤمن مشتاق لقاي حق باشد (وبا آغوش باز به استقبال شهادت رود) که مرگ در راه خدا را سعادت دانسته و زندگي با ستمکاران را مايه ننگ مي دانم. »
واين عبرتي بزرگ از حادثه عاشورااست. پيام صريح اين عبارت اين است که : بي تفاوتي در برابر منکرات (سياسي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و. . . ) حوزه انقلاب اسلامي است. وآنچه انقلاب شکوهمند اسلامي ايران را از خطرها بيمه مي کند احياي «غيرت ديني» است. دقيقاً همان که امروز لبه تيز دشمنان ومهاجمان فرهنگي است.
آنان با ده ها ماهنامه ها وهفته نامه ها و روزنامه برانند تا فروغ غيرت ديني را خاموش کنند وبا دعوت به تسامل ومتساحل در اصول ودر پي خاموش ساختن چراغ پر فروغ دينند، ولي هرگز نخواهند توانست که نور حق را خاموش کنند. (خاتمي – 1385)
از روزي که اين نهضت وقيام سنجيده امام حسين (ع) آغاز شد، امتيازحق بر باطل، بر همگان معلوم گشت. شيعه آل محمد (ص) از شيعه آل ابوسفيان باز شناخته شدند ونهضت ارزشمند او هر روز بيش از گذشته عظمت خود را از نظرحقيقت جويان تجديد کرد واسرار والا و پاکيزه آن بر فرزانگان و واقع بينان چهره نمود پايگاه و موضعي که امام حسين (ع) در آن روز انتخاب کرد وجان هاي نخبگان پاکيزه آل ابي طالب و بر گزيدگاني از يارانش را در راه نگهباني از آن فدا نمود، پايگاهي بس رفيع ومهم بود وبراي نگهباني از آن لازم شد، حتي دختران خاندان رسالت به دست دژخيمان حکومت اموي از اين سو به آن سو کشانده شوند. آري پايمردي دراين پايگاه همان عاملي بود که حق را پس از فرسودگي و بي حالي زنده کرد ودين را پس از افول وغروبش پايدار نمود وبراي جهانيان آشکار ساخت که معاويه وپسراو يزيد دو عنصر راه گم کرده اي هستند که مردم را به گمراهي کشانده اند. وامت اسلام وبلاد آنها را با تبهکاريهاي خود آلوده اند. نتيجه چنين نهضتي آن شد که تشيع وتاثي به آل محمد (ص) راه بقاي خود را در تاريخ پيدا کند وبه گردنه هاي سختي را که در برابرش به وجود آورده بودند، با قدرت واطمينان پشت سر گذارد وخارهاي خلنده اي را که در راه او تعبيه کرده بودند. از ميان بردارد. (مظفر- 1368)
هدف اصلي امام حسين (ع) از قيام عاشورا چه بود؟ هدف اصلي امام (ع) اين بود که دين اسلام را از انحرافي که سبب حکومت معاويه ويزيد ومداخلات بني اميه وبني مروان عارض او شده بود. نجات دهد، مي خواست دستگاه کفر وظلم يزيد واتباع واشياع او را بر عموم جهانيان وبه ويژه فريب خوردگان شام و مصر وعراق نشان دهد وطوري آن را رسوا کند که برعامه مسلمانان اتمام حجت شده باشد.
قصد حسين بن علي (ع) ايجاد دستگاه رياست وسلطنت نبود و اگرنه خوب مي دانست که اين امر در خود مکه و مدينه از آنجا که بگذرد، درحدود يمن ودر حصول و در معاقل اسلامي که از دسترس يزد وحکام او دورتر ومأمون تر است، خيلي سهل الوصول تر بود. تا در بيابان کربلا ومرکز قدرت اتباع يزيد ودر محلي که مردمش به قدر ونفاق وسست پيوندي ضرب المثل بودند. و معامله اي را که با پدر وبرادر او کرده بودند بهترين سرمشق وعبرت او بود. او درفکرجاه وجلال نبود بلکه مي خواست نداي مظلوميت خود وکفر و ظلم دستگاه يزيدي را به گوش جهانيان برساند وحصول اين مقصد مقدس وعالي جزء با شهادت او ويارانش واسيري اهل بيت پاکش مسير نبود. (همايي- 1357)
ساير علل:
*- جعل حديث وتحريف حقايق
* – تثبيت وترويج عصبيت قومي وقبيله اي
* – تقديس قدرت
* – دنيا طلبي
*- جهالت وناداني
*- مکتب سازي (چوبينه – 1377)
سلام
شما هم با افتخار لینک شدید