دانش آموز مسلمان

پایگاه فرهنگی تربیتی بصیرتی، شجره طیبه صالحین، تبادل تجربیات و محتوای فرهنگی

مطلب دینی

سرنوشت مؤمنان در قیامت

{زیبائی های اخلاق- استاد حسین انصاریان}

قرآن مجید در بسیارى از آیات و روایات به بیان سرنوشت مؤمنان در قیامت

پرداخته است و اگرچه لازم است انسان از همه ى آنها آگاه شود ، ولى این نوشتار چون گنجایش همه ى آن حقایق را ندارد به ذکر نمونه اى از آن آیات و روایات اکتفا مى شود .

قرآن مجید پس از پرسش و پاسخ درباره ى مؤمنان و فاسقان و این که در هیچ موردى با هم یکسان و برابر نیستند در آیه ى بعد به سرنوشت مؤمنان در قیامت اشاره مى کند :

( أَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلا بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )(۱).

اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند ; به سبب این که همواره در کار مثبت بودند جایگاهشان براى پذیرایى به وسیله ى هر نوع خوراکى و آشامیدنى ، بهشت هاست .

آیه ى شریفه به سه حقیقت بسیار باارزش اشاره دارد :

۱ ـ ایمان و باور داشتن حقایق به تنهایى سبب نجات نیست . آنان که به نجات خود در سایه ى ایمانِ تنها امید بسته اند ، امیدشان بى پایه است . عاشق نجات و مشتاق پاداش نباید به ایمان بدون عمل قناعت کند ، بلکه لازم است ایمان خود را به کارهاى شایسته چون واجبات و ترک محرمّات و خدمت به بندگان حق بیاراید تا زمینه ى جلب رحمت و ـ اگر خداى ناخواسته به گناهى آلوده باشد ـ زمینه ى جلب مغفرت براى او فراهم آید .

۲ ـ جنات مأوى با تمام نعمت هایش در سیطره ى مالکیت آنان قرار مى گیرد . ( فلهم ) مالکیتى که قابل سلب شدن و از دست رفتن نیست ، مالکیتى است ابدى و همیشگى و جاوید و دایمى و در حقیقت ظهور مالکیت حق نسبت به آن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ سجده ( ۳۲ ) : ۱۹ .


صفحه ۲۶

بزرگواران است ; این مالکیت به خاطر آن است که از ابتداى بلوغ تا هنگام مرگ به طور پیوسته اهل ایمان و عمل صالح بودند .

۳ ـ مهماندار و پذیرایى کننده از آنان خداست . چنان که در سوره ى انسان به این حقیقت والا اشاره شده است :

( عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُس خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّه وَسَقَاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهُوراً )(۱) .

بالا پوششان دیباى سبز نازک و ضخیم ، و آرایششان دستبندهایى از نقره است ، و پروردگارشان به آنان شراب پاک که نه مستى و بیخودى و نه سر درد و رنج ایجاد مى کند به آنان مى نوشاند .

راستى چه بزم خوشى است ، بزمى دایمى و ابدى ، همراه با انواع لباس هاى زیبا وخوش منظره ، و آرایشى از دستبندهاى پر جلوه در جایگاهى چون بهشت و در کنار مهماندارى چون حضرت دوست ، که خود با رحمت ویژه و محبت و عشق بى نهایتش ، از میهمانانِ باکرامتش ، پذیرایى مى کند . این پذیرایى که با نعمت هاى ملموس انجام مى گیرد تا حدودى قابل درک است .

نوعى دیگر از پذیرایى جنبه ى معنوى دارد ، که تا انسان به آن نرسد به هیچ صورت براى او قابل درک نیست . پیامبر بزرگ اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) ـ که در دنیا هم از این نوع پذیرایى معنوى به طور کامل بهره مند بوده ـ در روایتى به این حقیقت اشاره فرموده است .

إنَّ النَّبِىَّ لَمَّا وَاصَلَ فِى صَوْمِهِ ، وَاصَلَ أصحَابُهُ اقْتِدَاءً بِهِ ، فَنَهَاهُم عَن صَومِ الوِصَالِ . فَقَالُوا : « فَمَا بَالُکَ أَنتَ یَا رَسوُل الله ؟ » فَقَالَ : « إنّى لَسْتُ کَأحَدِکُم ، إنّى اظَل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ انسان ( ۷۶ ) : ۲۱ .


صفحه ۲۷
عِندَ رَبّى یُطعِمُنى وَیسقِینِى »(۱) .

هنگامى که پیامبر روزه اش را بدون انقطاع و پى در پى قرار داد ، اصحاب هم به او اقتدا کردند ، پیامبر آنان را از روزه ى وصال نهى کرد . گفتند : « موقعیت و شأن تو چگونه است که به چنین روزه اى متوسل شده اى ؟! » فرمود : « من مانند شما نیستم ، من پیوسته نزد پروردگارم به سر مى برم در حالى که مرا اطعام مى کند و از آشامیدنى ویژه اى مى نوشاند » .

آرى ! کسى که اعلام کرده است :

أَدَّبَنِى رَبّى فَأحسَنَ تَأدِیبِى(۲) .

پروردگارم مرا به ادب آراست و نیکو مرا به ادب آراست .

باید به پاداش این که همه ى موارد ادب را عاشقانه پذیرفت و به مرحله ى اجرا گذاشت ، و در این زمینه براى همه ى انسان ها اسوه و سرمشق شد ، از سوى محبوبش خوراکى و آشامیدنى ویژه ، که جز خود او از کیفیتش خبر نداشت دریافت کند .

او انسان والا و عاشق و عارفى بود که با همه ى وجودش به زبان حال به محبوبش مى گفت :

من نه آنم که روم از پى یارى دیگر *** یا به غیر از تو دهم دل به نگارى دیگر

رهسپار غم عشق توام اى راحت جان *** زان نیارم که روم از پى کارى دیگر

آتش روى تو بر دل زده یک باره شرار *** عشق تو سوخته جانم به شرارى دیگر

به خیال گل روى تو بهارى دل راست *** در وصال تو خود او را ست بهارى دیگر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ عوالى اللآلى : ۴ / ۱۱۸ ، الجمله الثانیه ، حدیث ۱۸۹ ; مستدرک الوسائل : ۷ / ۵۵۲ ، باب ۳ ، حدیث ۸۸۶۶ .

۲ ـ نور الثقلین : ۵ / ۳۹۲ ; بحار الانوار : ۶۸ / ۳۸۲ ، باب ۹۲ .


صفحه ۲۸

امشب از دست روم گر که تویى باده گسار *** لب میگون توام باده گسارى دیگر

حسن عهدت نگذارد که گذارم پس از این *** سر تسلیم و رضا بر خط یارى دیگر

* * *

ارزش مؤمن

همه ى عنایات و الطاف خدا به مؤمن در دنیا و آخرت به خاطر ایمان و عمل و اخلاق اوست . ایمان و عمل و اخلاق که از ارزش هاى ذاتى است به او ارزش بخشیده ، تا جایى که وجود مؤمن فوق همه ى ارزش هاست ، و به خاطر این ارزش والاست که مورد رحمت و مغفرت است ، و در قیامت جایگاهش بهشت و پذیرایى اش نعمت هاى ابدى است .

ارزش مؤمن در روایات اهل بیت (علیهم السلام) به صورتى اعجاب انگیز بیان شده است:

روایت شده پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) به کعبه نظر کرد و گفت :

مرحبا به بیت ، چه بزرگ و عظیمى ، و چه بزرگ است حرمتت نزد خدا ، سوگند به خدا حرمت مؤمن از تو عظیم تر است ; زیرا براى تو یک حرمت است و براى مؤمن سه حرمت : حرمت در مال ، حرمت در خون ، و حرمت در شأن و اعتبار ، چون کسى حق ندارد به مؤمن گمان بد بورزد(۱) .

و نیز آن حضرت فرمود :

إنَ اللهَ جَلَّ ثَناؤُهُ یَقولُ : « وَعِزَّتِى وَجَلاَلِى مَا خَلَقْتُ مِن خَلْقِى خَلْقاً أحَبُّ اِلَىَّ مِن عَبْدِىَ المُؤمِنِ »(۲).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ مشکاه الانوار : ۷۸ ، فصل الرابع فى منزله الشیعه ; روضه الواعظین : ۲ / ۲۹۳ ، مجلس فى ذکر مناقب اصحاب ; بحار الانوار : ۶۴ / ۷۱ ، الاخبار ، حدیث ۳۹ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۰ ، الایمان ، حدیث ۱۳۹۶ .

۲ ـ مشکاه الانوار : ۳۳ ، فصل السابع فى الرضا ; بحار الانوار : ۶۸ / ۱۵۸ ، باب ۶۳ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۰ ، الایمان ، حدیث ۱۳۹۹ .


صفحه ۲۹

خدا که ثنایش بزرگ است مى فرماید : « سوگند به عزت و جلالم آفریده اى را در میان همه ى آفریدگانم محبوب تر از مؤمن نزد خود نیافریده ام » .

و نیز فرمود :

اَلمُؤمِنُ أکْرَمُ عَلَى اللهِ مِن مَلاَئِکَتِهِ المُقَرَّبِینَ(۱) .

مؤمن نزد خدا از فرشتگان مقرب گرامى تر است .

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

مخلوقات ، توان رسیدن به حقیقت صفات خداى عزّ و جل را ندارند ، و چنان که توان رسیدن به حقیقت صفات خدا را ندارند توان رسیدن به حقیقت صفات پیامبر خدا را ندارند ، و چنان که توان رسیدن به حقیقت صفات پیامبر خدا را ندارند توان رسیدن به صفات امام را ندارند ، و چنان که توان رسیدن به صفات امام را ندارند توان رسیدن به حقیقت صفات مؤمن را ندارند !! (۲)

حضرت رضا (علیه السلام) از پدرانش از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت مى کند که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود :

مَثَلُ المُؤمِنِ عِنْدَ اللهِ تَعَالَى کَمَثَلِ مَلَک مُقَرَّب ، وَاِنَّ المُؤمِنَ عِنْدَ اللهِ لاََعْظَمُ مِن ذَلِکَ . . .(۳) .

مؤمن نزد خداى عز و جل مانند فرشته ى مقرب است ، و در حقیقت مؤمن نزد خدا از فرشته ى مقرب هم بالاتر است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ کنز العمال : ۸۲۱ ; میزان الحکمه : ۱ / ۳۹۰ ، الایمان ، حدیث ۱۴۰۲ .

۲ ـ المؤمن : ۳۱ ، باب ۲ ، حدیث ۵۹ ; بحار الانوار : ۶۴ / ۶۵ ، الأخبار ، حدیث ۱۳ .

۳ ـ عیون اخبار الرضا : ۲ / ۲۹ ، باب ۳۱ ، حدیث ۳۳ ; بحار الانوار : ۶ / ۲۱ ، باب ۲۰ ، حدیث ۱۵ .


صفحه ۳۰

سرنوشت فاسقان در قیامت

قرآن کریم در بسیارى از آیات و نیز روایات فراوان ، به بیان سرنوشت فاسقان در قیامت پرداخته است ، که نمونه هایى از آن را مى آوریم .

( وَأَمَّا الَّذِینَ فَسَقُواْ فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ کُلَّمَآ أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِیدُواْ فِیهَا وَقِیلَ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِى کُنْتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ * وَلَنُذِیقَنَّهُم مِنَ العَذَابِ الاَْدْنَى دُونَ العَذَابِ الاَْکْبَرِ لَعَلَّهُم یَرْجِعُونَ )(۱) .

و اما کسانى که فاسق بودند جایگاهشان آتش است ، هرگاه بخواهند از آن درآیند ، آنان را در آن برمى گردانند و به آنان گویند : عذاب آتشى که همواره آن را انکار مى کردید بچشید .

و هر آینه عذاب نزدیک تر را ( که عذاب دنیاست ) ، و غیر از عذاب بزرگتر است به آنان مى چشانیم ، باشد که از فسق خود باز گردند .

نکات مورد توجه در آیه ى شریفه

این دو آیه ى شریفه داراى نکات بسیار مهمى است که به آنها اشاره مى شود .

۱ ـ أمّا الذین فسقوا

عرب ، خروج خرما را از پوستش فسق مى گوید ، و قرآن به همین مناسبت انسانى را که از مدار طاعت و عبادت و حدود انسانیت و آدمیت خارج شده فاسق مى نامد .

فاسق در همه ى امور باطنى ، و اعمال و حرکات ظاهرى ضد مؤمن است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ سجده ( ۳۲ ) : ۲۰ ـ ۲۱ .


صفحه ۳۱

مؤمن در دایره ى اطاعت و عبادت ، اخلاص و ایمان ، درستى و راستى و کرامت و فضیلت قرار دارد ، و بر این عقاید استقامت مىورزد . او در این دایره بدون این که تحت تأثیر حوادث شیرین و تلخ قرار گیرد ثبات قدم دارد ، و دست در دست کسانى که بیرون از این دایره هستند نمى گذارد .

مؤمن با حقّ و حقّ با مؤمن است ، و مؤمن همیشه در آن جهتى است که حق است .

مصداق اتم و اکمل این معیت و گردش ، وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . چنان که پیامبر اسلام درباره ى او فرمود :

عَلىٌ مَعَ الحَق وَالحَقُّ مَعَ عَلى یَدُورُ حَیثَما دَار عَلى(۱) .

پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که مؤمن حقیقى هستند مانند امام بزرگوارشان همه جا و در همه ى شرایط با حق هستند ، و حق هم با آنان است و در آن جهتى حرکت مى کنند که حق حرکت مى کند .

ولى فاسق بیرون از حوزه ى ایمان و خارج از دایره ى طاعت و عبادت و درستى و راستى به سر مى برد ، و دست در دست هر ابلیس و شیطان و مفسد و اغواگرى مى گذارد ، و بدون توجه و آگاهى ، دنیا و آخرتش را بر باد مى دهد ، و سرمایه ى وجودش را ضایع و تباه مى کند . از انجام واجبات و ترک محرمات روى مى گرداند و گامى به سوى انبیا و امامان و قرآن برنمى دارد . از آشنایى با حقایق مى گریزد و جز شکم و لذت خواهى هم چون شکم پرستى و لذت خواهى چارپایان نمى شناسد و با این روش و منش فاسقانه ـ که تا لحظه ى مرگش ادامه مى دهد ـ زمینه ى ورود به آتش دوزخ را براى خود به دست خود فراهم مى آورد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ مناقب : ۳/۶۲ ، فصل فى أنّه مع الحق والحق معه ; بحار الانوار : ۳۸ / ۲۹ ، باب ۵۷ . این روایت با عبارات مختلف و به یک معنا حدود ۱۰۰ مورد در کتب شیعه و اهل سنت آمده است .


صفحه ۳۲

چون به قیامت وارد شود جایگاهى جز آتش نخواهد یافت ، به ناچار به آتش کشیده مى شود . و چنان که در دنیا هرگاه از گناهى فارغ مى شد دوباره با فراهم شدن شرایط به آن گناه باز مى گشت ، در قیامت هم هربار که بخواهد از دوزخ درآید به آن بازش مى گردانند و به او مى گویند :

( ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ )(۱) .

عذاب آتشى را که همواره انکار مى کردى بچش !!

۲ ـ کُلّما أرادوا أن یخرجوا منها . . .جاذبه ى درون و کشش باطن نسبت به حق که گاهى از آن به عنوان فطرت یاد مى شود ، وقتى تقویت شود عشق به کمال در سراسر وجود انسان جلوه مى کند ، و زمینه ى رسیدن به کمال را به کمک عبادت و طاعت و ایمان و اخلاص فراهم مى آورد . جلوه ى کامل این کشش در قیامت ظهور مى کند و آنجاست که میل مؤمن به لقاى حق و بهشت عنبر سرشت او را به دیدار وجه ربّ و رسیدن به بهشت یارى مى دهد .

ولى شخص فاسق چون فطرت و جاذبه ى باطنى خود را در دنیا با لبه ى تیز شمشیر گناه نابود کرده ، در قیامت نمى تواند او را براى رسیدن به لقاى معنوى و بهشت ابدى کمک دهد . مى خواهد که از دوزخ درآید ، ولى قدرت و توانى در باطن و ظاهر او نیست که به او کمک دهد تا از عذاب رهایى یابد .

۳ ـ فمأواهم النار

اینان سزاوار آتش دوزخند ; زیرا سخن حق و وعده ى الهى را نسبت به قیامت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ سجده ( ۳۲ ) : ۲۰ .


صفحه ۳۳

و عذاب بدکاران با آن که همراه با دلیل و برهان بود از روى تکبر و خودپسندى انکار کردند ، و در برابر حقایق از عقل خدادادى استفاده نکردند ، بلکه همواره هوا و هوس خود را میدان دار زندگى قرار دادند و بلا و مصیبتى غیر قابل درمان به سر خود آوردند .

اینان از ماه مبارک رمضان و محرم و صفر و ایام فاطمیه که بهترین کلاس پرورش و آموزش بود بهره نگرفتند ، سخن پیامبر و امام و حکیم و عارف و مؤمنى را نسبت به هیچ امرى نپذیرفتند تا مرگ گریبانشان را گرفت و به جایى بدون داشتن راه نجات ، رهسپارشان کرد .

فاصله اى زیاد بین مؤمن و فاسق

با توجه به این آیات شریفه و نکات دقیق آن به این نکته دست مى یابیم که : چه فرقى عمیقى و تفاوتى سنگین میان فاسقان و مؤمنان وجود دارد ؟ وقتى با تأمّل نظر مى شود و با دقت بررسى مى گردد این نتیجه را نشان مى دهد که میان مؤمن و فاسق در هیچ زمینه اى برابرى وجود ندارد !

فاسقان چنان خود را پاى بند امور مادى مى کنند و به شؤون ظاهرى و بى پایه روى مى آورند که گویى جز آنچه آنان مى بینند چیزى وجود ندارد . بر اساس این دید غلط و اندیشه ى نادرست است که با هر حقیقتى به جنگ برمى خیزند ، و در برابر دعوت پیامبران مى ایستند و از پذیرفتن حق تکبّر مى کنند و علاوه بر این به مسخره کردن حقایق مى پردازند .

( أَفَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لاَ یَسْتَوُونَ )(۱) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ سجده ( ۳۲ ) : ۱۸ .


صفحه ۳۴

مؤمن تسلیم خواسته ى خداست

مؤمن بر خلاف فاسق بر اساس باور و معرفت ، و ایمان و یقین و درک این حقیقت که کسب ارزش و به دست آوردن خوشبختى فقط از راه تسلیم بودن به خواسته هاى حق ، و انجام دادن اوامر دوست ، و ترک محرّمات ، و آراسته شدن به فضایل اخلاقى میسّر است ، با عشقى توأم با معرفت ، و همّتى هماهنگ با اخلاص ، و اراده اى همراه با نشاط به دعوت حضرت حق گردن مى نهد ، و روز و شبش را در خدمت به پروردگارش سپرى مى کند ، و دقت دارد که در هیچ زمینه اى قدمى بر خلاف مولا برندارد .

مؤمن در وقت معیّن نماز به نماز مى ایستد ، هنگام استطاعت به زیارت بیت الله مى رود ، خمس و زکات را مى پردازد ، و براى اقامه ى دین حق در فضاى زندگى مردم به امر به معروف و نهى از منکر اقدام مى کند ، و چشم و گوش و زبان و شکم و شهوت و دست و پا را از گناهان و معاصى حفظ مى نماید ، و با دمیدن هلال ماه مبارک رمضان با شوقى وافر و نشاطى کامل و مهرى جامع و عشقى سرشار به فضاى ماه مبارک درمى آید ، و از ابتداى فجر صادق تا پدید آمدن مغرب از لذت هاى مادى و آنچه از حلال به خاطر ماه صیام بر او حرام شده دست مى شوید ، و با تواضع و فروتنى و انکسار و خشوع و خاکسارى و خضوع فرمان مولا را به اجرا مى گذارد ، و به ضیافت الله و میهمانى ویژه ى حق وارد مى شود ، و از فیوضات سرشار این میهمانى و ضیافت برخوردار مى گردد ، و زمینه ى دعاى مستجاب را در دنیا ، و جلب خشنودى محبوب را در این ضیافت ، و لقاى دوست و رسیدن به بهشت جاودان را در قیامت براى خود فراهم مى کند .


صفحه ۳۵

دعاى مستجاب

سالى بر اثر خشکسالى و قطع باران ، باغات اصفهان و زراعتش در معرض نابودى قرار گرفت . مردم در مضیقه و سختى افتادند ، به حاکم اصفهان روى آوردند و از او درخواست یارى کردند . حاکم که قدرت بر کارى نداشت و مى دانست اگر هم دستى به دعا بردارد ، به خاطر آلوده بودن به فسق دعایش مستجاب نمى شود ، چاره ى کار را در این دید که خاضعانه به محضر عالم ربّانى ، و حکیم صمدانى و فقیه کامل و عارف واصل آیت حق حاج میرزا ابراهیم کلباسى مشرّف شود و علاج این مشکل را از او بخواهد .

(( او مى دانست که کلید حل بعضى از امور مشکل به دست عالم ربّانى است . و آگاه بود که عالم ربّانى برکت و رحمت خدا در میان مردم است .

عالم ربّانى انسان والایى است که بنا بر روایات نظر کردن به چهره ى او عبادت و بلکه نگاه کردن به در خانه ى او نیز عبادت است .

عالم ربّانى از چنان ارزشى برخوردار است که اگر از قبرستانى که تعدادى از ارواح مردگانش در عذابند عبور کند ، خدا به احترام قدم هاى او عذاب را از ارواح برمى دارد !

( . . . یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات . . . )(۱) .

خدا درجات مؤمنانى از شما و دانشمندان را بالا مى برد . ))

معتمد الدوله حاکم متکبّر و قلدر اصفهان ، که از جانب فتحعلیشاه قاجار بر آن حومه حکومت مى کرد با همه ى تکبّر و فرعونیتش به محضر آن عالم ربّانى و چهره ى نورانى شتافت و عرضه داشت : اصفهان و نواحى اطرافش در معرض

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ مجادله ( ۵۸ ) : ۱۱ .


صفحه ۳۶

نابودى است ، شما چاره اى کنید . فرمود : من چه کارى انجام دهم ؟ گفت : در قوانین دینى و فقه اسلامى آمده براى رفع خشکسالى و کمبود باران نماز باران بخوانید . فرمود : من ضعیف و ناتوانم ، از کار افتاده و رنجورم ، توان راه رفتن و به کار گرفتن شرایط نماز باران را ندارم ، من باید براى نماز باران ، پیاده از اصفهان تا تخت فولاد بروم ، و شرایطى را رعایت کنم ولى از همه ى این امور معذورم ، جسم رنجورم حتى طاقت سوار شدن بر مرکب هم ندارد ، مرا از این داستان معاف کن .

حاکم گفت : تخت روانى که در اختیار حکومت است و مرا به هر جایى که لازم است مى برد ، فرمان مى دهم براى شما حاضر کنند تا به مصلاّى منطقه حاضر شوید و نماز بگزارید و مردم را از این پریشانى نجات دهید .

آن عالم ربّانى و مطیع حضرت مولا ، و تسلیم خواسته هاى خدا بدون ترس و وحشت پاسخ داد : از من مى خواهى بر تخت غصبى سوار شوم ، و روى فرش حرام بنشینم ، و بر متّکا و بالشى که از راه نامشروع به دست آمده تکیه زنم ، آن گاه به پیشگاه حق روم و از او در حالى که پیچیده به حرامم درخواست باران کنم !!

(( آرى ، کسى که شایستگى مقامى را ندارد تخت و صندلى آن مقام و درآمدى که از آن راه به دست مى آورد بر او حرام است ، و آنان که کارگزار او هستند نیز غرق در حرامند !

چگونه کسى که تسلیم خداست ، و جز با خدا بیعت نکرده و نمى کند ، و از همه ى قیود مادى و مقامى آزاد است با حاکم ستمکار همکارى کند ، و از خواسته ى او پیروى نماید . آن چهره ى ملکوتى با کمال شجاعت در برابر حاکم ستمکار ایستاد ، و حاضر به پذیرفتن خواسته ى او نشد !

حاکمى مورد پذیرش اسلام است که مؤمن ، آگاه ، مدیر ، مدبّر ، عادل ، دلسوز ، مهرورز ، و مخالف با هوا و هوس باشد .


صفحه ۳۷

کلباسى حاکم متکبّر را از خود راند ، و دلش به این که حاکم به خانه اش آمده خوش نشد ، او به دست آوردن خشنودى خدا را در طرد ستم و ستمکاران مى دانست و بر این اساس حاکم اصفهان را از خود راند و وى را از خانه اش بیرون کرد ، و زبان حالش این بود که اگر با این روح آلوده و بدن نجس شده به غذاهاى حرام نزد من نمى آمدى براى من بهتر بود !

به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) :

عَظُمَ الخَالِقُ فِى أَنْفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِى أَعْیُنِهِم(۱) .

فقط آفریننده در باطنشان بزرگ است ، پس غیر او در دیدگانشان کوچک است .

موحد چو در پاى ریزى زرش *** و گر تیغ هندى نهى بر سرش

نباشد امید و هراسش ز کس *** بر این است آیین توحید و بس

همه ى وجود مؤمن با زبان حال مترنّم به این حقایق است : « لا إله إلاّ الله » ، « لا حول ولا قوه إلاّ بالله » ، « لا مؤثر فى الوجود إلاّ الله » .))

هنگامى که حاکم رفت فرزند آن عالم آگاه گفت : پدر جان آیا اجازه مى دهید چند تخته ى کهنه را که خودمان مالک آن هستیم به هم ببندیم تا به صورت تختى روان درآید آن گاه شما را با آن به سوى مصلاّ حرکت دهیم شاید از برکت نماز شما باران بر این قوم ببارد ؟ پاسخ داد : آرى . تخته ها را به هم بستند و او را بر آن قرار دادند و به سوى مصلاّ حرکت کردند .

آرى ، روى تختى حلال و در لباسى پاک ، و با جسمى پاکیزه و روحى آراسته و دلى پر از امید و اخلاص به سوى محبوب حرکت کرد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ امالى صدوق : ۵۷۰ ، المجلس الرابع والثمانون ، حدیث ۲ ; نهج البلاغه : ۴۲۵ ، خطبه ى ۱۸۴ ( خطبه ى همام ) .


صفحه ۳۸

(( او مى دانست که : هر نمازى نماز نیست ، هر تکبیرى تکبیر نیست ، هر آهى آه نیست ، هر اشکى اشک نیست .

او مى دانست که : فاطمه ى زهرا (علیها السلام) پس از وفات پیامبر هر روز و هر شب از بام مسجد صداى اذان مى شنید ولى در برابر آن هیچ عکس العملى نداشت ، تا زمانى که به درخواست خودش بلال شروع به اذان کرد ، وقتى بلال گفت : الله اکبر . پاسخ داد : خدا از هر چیزى بزرگ تر است . چون بلال گفت : اشهد ان لا إله إلاّ الله . جواب داد : گوشت و پوست و رگ و همه ى وجودم به وحدانیت حق شهادت مى دهد .

او مى دانست که : حضرت زهرا (علیها السلام) از همه ى آن اذان ها که مُهر تأییدى بر حکومتى است که حاکمش از سوى پیامبر نصب نشده خشمگین بود ، ولى نسبت به اذان بلال که از گلویى پاک و زبانى پاکیزه و قلبى مخلص برمى خاست شاد و خوشحال مى گشت .

آن عالم ربّانى مى دانست که : دعوت هر کسى را نباید پاسخ گفت ، به هر مجلسى نباید قدم گذاشت ، از هر غذایى نباید خورد ، هر چهره اى را نباید دید ، به هر دستى نباید دست داد ، در هر نمازى نباید شرکت کرد ، به هر اذانى نباید گوش سپرد . ))

آن عالم ربانى به سوى تخت فولاد حرکت کرد . هنگام عبور از منطقه ى جلفا ـ محل زندگى ارمنى ها و یهودى ها که آنان نیز مانند دیگران دچار قحطى و خشکسالى بودند ـ دید که مسیحیان ، تورات و یهودیان ، انجیل روى دست دارند و در دو طرف جاده صف کشیده اند ، پرسید : اینان براى چه با در دست داشتن تورات و انجیل صف بسته اند ؟ گفتند : این دو گروه هم در این شهر زندگى مى کنند و داراى شغل کشاورزى و باغدارى هستند و دچار زیان خشکسالى شده اند .


صفحه ۳۹

آن مؤمن پاک دل و عالم خاضع و خاشع با دیدن این منظره اشکش بر چهره ى نورانى اش جارى شد ، عمامه از سر برداشت و روى تخت در حالى که به مصلاّ نرسیده بود و نمازى اقامه نکرده بود توجهى به حضرت محبوب نمود ، عرض کرد :

مولاى من ! محاسنم را درب خانه ى تو سپید کرده ام ، آبروى مرا نزد این یهودیان و مسیحیان مبر .

هنوز کلامش تمام نشده بود که آسمان شهر و حومه را ابر گرفت و باران رحمت الهى به سبب همان چند کلمه به مردم رسید و آنان را از بلاى قحطى و خشکسالى نجات داد !!

قناعت عالم ربّانى

چهره ى والایى که پدرش در زمان مرجع بزرگ ، مؤسّس حوزه ى قم آیت حق حاج شیخ عبدالکریم حائرى به شغل نجّارى اشتغال داشت ، براى من این حکایت کم نظیر را از پدرش نقل کرد که :

هر زمان مرحوم حائرى نیاز به نجّارى و اصلاح درب و پنجره و تخت چوبى داشت ، پدرم را براى نجارى دعوت مى کرد ; زیرا پدرم از محترمین و مقدّسین و متدیّنین بود ، و سحرهاى هر شب به تهجّد و عبادت برمى خاست ، و آن مرجع بزرگ علاقه داشت کارهاى نجّارى خانه اش با آن دست پاک صورت بگیرد .

(( آرى ، هر دستى نباید براى انسان کار انجام دهد ، هر دستى نباید براى مؤمن نان بپزد ، خانه بسازد ، خیاطى کند ، زراعت نماید ، دست موسوى و دم عیسوى لازم است که از هر دو براى زندگى انسان نور ببارد !

قصاب محل از امیرالمؤمنین(علیه السلام) درخواست کرد براى خانه گوشت ببرد ، حضرت نپذیرفت . یعنى سراغ هر گوشتى ، هر مرغى ، هر نانى ، هر عسلى ، هر


صفحه ۴۰

مقامى ، هر شخصى ، هر مردى ، هر زنى ، هر صندلى و تختى و هر دسته و گروهى نروید . ))

او گفت : مرحوم حائرى دنبال پدرم فرستاد که چون شبهاى بسیار گرم تابستان قم ، در حیاط منزل روى تخت چوبى استراحت مى کنم و اکنون تخت نیاز به اصلاح دارد ، بیا و تخت را اصلاح کن . پدرم آمد و پس از بررسى تخت به آن عالم ربانى گفت : من با شاگردم بارها این تخت را اصلاح کرده ایم و اکنون قابل اصلاح نیست . آن مرحوم گفت : در هر صورت تدبیرى براى اصلاح آن به کار بگیر . پدرم گفت : تنها راه اصلاحش به این است که آن را به نانواى محل جهت سوختن در تنور ببخشید ! سپس گفت : اى مرجع بزرگ ! شما مى دانید که من همه ساله خمس مالم را مى پردازم ، و آنچه دارم از هر جهت شرعى و حلال است ; اگر خود نمى خواهید از مال خود تختى بسازید به من اجازه دهید با پول خودم دو تخت سالم و نو براى شما بیاورم .

آن عالم ربّانى ، محاسنش را نشان داد و گفت : جناب نجار ! موى صورتم نشان مى دهد که مرگم نزدیک است ، دو تختى که مى خواهى براى من بیاورى و به من هدیه کنى عمر هر دو تخت از عمر من بیشتر است ، ممکن است سالیان درازى در خانه ى من بماند ، من توان و طاقت پاسخ گویى به حق را در قیامت در مورد آن دو تخت سالم و نو ندارم ، براى اصلاح تخت کهنه ى خودم چه پیشنهادى دارى ؟ پدرم گفت : راهى ندارد مگر آن که چهار پایه اش را با آجر و گِل به هم ببندم . آن بزرگ مرد قانع گفت : همین کار را انجام بده ، تا به اندازه ى کمى که از عمرم باقى است از آن استفاده کنم و نیاز به نو کردن تخت نداشته باشم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *