اکسیر اعظم تربیتی
بعضی داروها فقط به درد یک بیماری میخورند. مثل قرص سرماخوردگی که فقط سرماخوردگی را معالجه میکند. اما بعضی دیگر از داورها، همهکارهاند. یعنی مثلا قرص مسکن، هم سردرد را خوب میکند و هم کمردرد را. این برای جسم. داروهای روحی هم همین طورند. برخی اذکار مشکلات خاصی را درمان میکنند و برخی همهفنحریفاند. مثلا کسی که متکبر است، نمازش خاضعاش میکند و کسی که حسود است، با نماز مهربان میشود.
باید این داروها را پیدا کرد. مخصوصا آنهایی که قدرتشان بیشتر است. تازه خود آنها هم مثل هم نیستند. البته معمولا دستورات دینی چندکارهاند. ولی بعضی از بقیه قویترند، یا وسعت فایدهشان بیشتر است. مثل نماز و روزه که خاصیتشان عجیب است، اما قابل مقایسه نیستند. درست مانند ستون و پنجره ساختمان است که اگرچه هر دو ضروریاند، ولی خانه بیپنجره ممکن است در حالی که بدون ستون اصلا تصور ندارد. تازه این در بعد فردی است، دیگر بعد اجتماعیاش بماند.
از بین همه این داروهای همهکاره، بعضیشان معجزه میکنند. یعنی نه تنها دوای هر دردی هستند، بلکه خیلی هم زمان نمیخواهند و در چشم به هم زدنی انسان را از این رو به آن رو میکنند. طوری که خود انسان هم میفهمد؛ نه این که مثل نماز مدتها مداومت بخواهد و تا سالیان دراز هم نتیجهاش برای انسان نامعلوم باشد.
شاید مهمترین و بزرگترین دارویی که چنین جادویی داشته باشد، ذکر مصیبت اهل بیت (علیهمالسلام) باشد. زیرا هم به دریای عظمت آن بزرگوان متصل است و هم از مظلومیت- که ابتداییترین مفهوم قابل درک وجدانهای پاک است- سخن میگوید. برای همین هم با روضه و ذکر مصیبت، خیلی از غافلان عابد شدهاند و خیلی از نامسلمانها مسلمان گشتهاند. این خاصیت شگفتآور روضه است که قلبهای سالم را در یک لحظه تکان میدهد و کاهی را به کوه تبدیل میکند.
بر همین اساس یک مربی تربیتی پیش از آن که برکات و ثمرات روضه را بداند، میتواند با آن متربی خود را محک بزند و ببیند که آیا روضه میتواند در او تاثیر بگذارد یا نه. اگر توانست، آن وقت نوشتههای بعدی که به تحلیل ابعاد مختلف روضه در تربیت میپردازد، برایش ارزشمند خواهد بود، ولی اگر تاثیری نداشت، باید به مربی گفت که بیش از این وقت تلف نکند و آب در هاون نکوبد. این مطلب ادعای گزاف نیست. بلکه علمای ما برای اصلاح چاقوکشها و قدارهبندها، «کربلا» را تجویز میکردند و با یاد و نام حسین (علیهالسلام)، «اراذل» را به «اعاظم» تبدیل مینمودند.
***
حالا که ارزش روضه معلوم شد، تو هم برای شاگردانت روضه بخوان. روضه بخوان تا آنان را محک بزنی و ببینی که آیا ظرفیت حسینی شدن را دارند یا نه. اما برای این کار مواظب باش و سعی کن سوزناکترین روضهها را بخوانی. روضههایی که دل سنگ را آب میکند؛ چه رسد به دانشآموز معصوم تو.
اصلا بیا و روضه طفل معصوم حسین را بخوان. طفلی که شمشیر و نیزه نداشت و فقط جرعهای آب میخواست… جرعهای آب برای زنده ماندن؟ نه؛ علی اصغر میمرد، چه باآب چه بیآب… اما این آب میتوانست مظلومیت او و پدرش را کمتر کند… پدری که نمیتوانست دست و پا زدن علی را نگاه کند… برای همین چشمانش را بست و لبانش را روی لبان علی گذاشت… پدر میدانست که علی باآب یا بیآب شهید میشود… اما فکرش را هم نمیکرد که گلوی علی زودتر از لبانش طعم شهادت را بچشد… لبان پدر روی لبان علی بود که دستش به خون او گرم شد… علی با خون خود مظلومیت بابا را امضا کرد…
